تعدادی غزل

تعداد ده غزل اماده همراه با معنی برای شما دوستان اماده کردم که امیدوارم لذت ببرید

 

غزل شماره یک

۱٫ سحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چه ها کرد

۲٫ از آن رنگ رخم خون در دل افتاد و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد

۳٫ غلام همت آن نازنینم که کار خیر بی روی و ریا کرد

۴٫ من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

۵٫ گر از سلطان طمع کردم خطا بود ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

۶٫ خوشش باد آن نسیم صبحگاهی که درد شب نشینان را دوا کرد

۷٫ نقاب گل کشید و زلف سنبل گره بند قبای غنچه وا کرد

۸٫ به هر سو بلبل عاشق در افغان تنعم از میان باد صبا کرد

۹٫ بشارت بر به کوی می فروشان که حافظ توبه از زهد ریا کرد

۱۰٫ وفا از خواجگان شهر با من کمال دولت و دین بوالوفا کرد

 

تفسیر و توضیح (از استاد احمد عزتی پروز):

 

بیت یکم:

سحر بلبل حکایت با صبا کرد .. که عشق روی گل با ما چه ها کرد

بلبل به صبا گفت که عشق معشوق با ما چه ها کرد

گریز:: ۱٫در ادب پارسی گل و بلبل یکی از نمادهای معشوق و عاشق است. ۲٫ در ادب فارسی گل به تنهایی به معنای گل سرخ است.

 

بیت دوم:

از آن رنگ رخم خون در دل افتاد .. و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد

خونی که در دل من افتاده رنگ خودش را از رنگ رخ گل گرفته است، پس اگر من به خار تبدیل شدم این خار (جدایی) ناشی از گل چهره ی اوست.

گریز:: ۱٫در زبان پهلوی “رنگ” به معنای “خون” بوده است.

واژگان:: ۱٫خون در دل افتان: رنج کشیدن، زنده بودن ۲٫گلشن: چهره ی معشوق

 

غلام همت آن نازنینم .. که کار خیر بی روی و ریا کرد

واژگان:: ۱٫روی: فریب، نفاق

بیت ششم:

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی .. که درد شب نشینان را دوا کرد

آن نسیم صبحگاهی خوشش باد که می تواند درد شب نشینانی مانند مرا درمان کند.

واژگان:: ۱٫نِکحَت: بوی خوش ۲٫ صبا: آ) عشق ب) پسر جوان پ) باد شمال شرقی ۳٫نشیم صبا: نسیم (باد) عشق

گریز:: ۱٫نسیم سحرگاهی (بامدادی) پیام آور زمان دیدار است زیرا در قدیم دیدار یار تنها در گذشته امکان پذیر بوده است. ۲٫ نسیم سحری درمانگر است زیرا: آ) شب تمام شد. ب) بوی خوش معشوق را می آورد.

بیت هفتم:

نقاب گل کشید و زلف سنبل .. گره بند قبای غنچه وا کرد

باد گل را شکوفاند (باد معشوق را بیدار کرد.)

واژگان:: ۱٫زلف سنبل: گلبرگ ها، // باد باعث شکفته شدن گل می شود. ۲٫نُقاب:// واژه ای عربی بر وزن فُعال است. ۳٫نقاب گل:// معنی معشوق هم می دهد.

بیت هشتم:

به هر سو بلبل عاشق در افغان .. تنعم از میان باد صبا کرد

بلبل می نالد (می خواند) و باد صبا، هم از بوی خوش معشوق و هم صدای بلبل لذت می برد.

بیت نهم:

بشارت بر به کوی می فروشان .. که حافظ توبه از زهد ریا کرد

واژگان:: ۱٫ چشم پوشیدن از مکروهات است (عرفانی) ۲٫وَرَع:‌چشم پوشیدن از مباهات است. (عرفانی)

گریز::‌ حافظ توبه را نقد می کند چون در زمان او توبه آلوده شده بود.

 

سخن پایانی استاد عزتی پرور در پایان این نشت چنین بود:

آرمان ما در نشست های ادبی توصیف کمال عشق است و بایستی آزارمان به کسی نرسد تا پس از مرگ مردمان به نیکی از ما یاد کنند.

 

—————————————-

 

غزل شماره دو

به وقت گل شدم از توبـه شراب خجـل که کس مباد زکـردار ناصواب خـجل[۱]

صلاح ما همه دام رهست و من زین بحث نیم زشاهد و ساقی به هیچ باب خجل[۲]

بـود که یـار نرنجد زمـا به خُـلق کریم که از سـؤال ملـولیم و ازجواب خجل[۳]

زخون که رفت شبِ دوش ازسراچه چشم شـدیم در نـظر رهروانِ خوب خجل[۴]

رواست نرگس مست ارفکند سـردرپیش که شد ز شیوه آن چشم پرعتاب خجل[۵]

تویـی که خـوبتری ز آفتاب و شکر خدا کـه نیـستم زتو در روی آفتاب خجل

حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت زشعر حافظ وآن طبعِ همچو آب خجل[۶]

________________________________________

[۱] – معنی بیت: به خاطر توبه از نوشیدن شراب در فصل گل،شرمنده شدم که خدانکند کسی از کردار نادرست خود شرمنده شود.

[۲] -معنی بیت : نیکوکاری وتقوای ما جز فریب و دام گستری نیست ومن از این بابت از یار زیبا وساقی شرمنده نیستم زیراکه هردورا دوست دارم.

[۳] – معنی بیت: امید است که دوست با خلق وخوی پسندیده خود ازما رنجیده خاطر نشودکه از بازخواست او تنگدل می شویم وچون پاسخ می خواهد،شرمسار می شویمچون از جوابگویی عاجزیم.

[۴] – معنی بیت: به سبب خونابه ای که دیشب از چشم ما روان شددر پیش لشکر خواب که مثل راهپیمایانی از دیده ما می گذشتند وآرام نمی گرفتند،شرمنده ماندیم.

[۵] – معنی بیت: اگرنرگس مخمور در برابر دیده یار از خجالت سریه زیر اندازد سزاوار است زیراکه ازکرشمه چشم یار که وی را ملامت می کند شرمنده است.

[۶] – معنی بیت: چشمه آب حیات که خضرازآن نوشید،بدان سبب در پرده تاریکی پنهان مانده که از شعر جان بخش حافظ وروانی طبع او شرمنده است.

 

——————————————-

 

غزل شماره سه

ترسم که اشک در غم ما پرده درشــود وین راز سربه مهر به عالم سمر شود[۱]

گویند سنـگ لعـل شود در مـقام صبـر آری شود ولیک به خون جگر شـود[۲]

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کزدست غم خلاص من آنجا مگرشود

از هـر کـرانه تیـر دعـــا کـرده ام روان باشد کز آن میانه یـکی کارگر شـود

ای جـان حـدیثِ مـا بـرِ دلـدار بـازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود[۳]

از کیـمیایِ مـهرِ تـو زرگشت روی مـن آری به یمنِ لطفِ شما خاک زر شود[۴]

در تنـگنـایِ حـیرتـم از نخـوتِ رقیب یـا رب مباد آنـکه گـدا مـعتبر شود[۵]

بس نکته غیرِ حسـن بـباید که تا کسی مـقبولِ طبـعِ مردمِ صاحب نظر شود[۶]

این سرکشی که گنگره کاخِ وصل راست سر هـا بـرآسـتانـه او خاکِ در شود[۷]

حاقظ چو نافه سر زلفش به دست توست دم درکش، ار نـه بـاد صبا را خبرشود[۸]

 

________________________________________

[۱] – معنی بیت : نگرانم که اشک پرده ازعشق ما بردارد وراز پنهان محبت من درجهان افسانه گرددو زبان به زبان گفته شود.

[۲] – معنی بیت : مردم عقیده دارندکه سنگ بی بها پس از سالها انتظاردرمعدن به گنج گرانمایه تبدیل می شود،بلی این سخن راست است ولی تا سنگ خون جگر نخورد ورنجها نکشد این کار میسر نمی شود.

[۳] – معنی بیت :جان من،داستان ما را نزد دلبر به شرح بیان کن ولی آن گونه سخن نگو که خبرش به گوش باد صبا برسد،اگرچه محرم عشاق باشد.

[۴] – معنی بیت : ازاثر اکسیر محبت توچهره من زرپاک گشت،بلی به برکت وخجستگی مهربانی شما،خاک تیره به زر تبدیل می شود.

[۵] – معنی بیت : از تکبر وناز نگهبان کوی یار،درمجال تنگ سرگشتگی افتاده ام،پروردگارا چنین پیش نیاید که تهیدستی بی سر وپا صاحب اعتبار و مقبول نظر شود،چون که خودپسندی اش افزونمی شود.

[۶] – معنی بیت : جز ریبایی ظاهر لطیفه هاینهانی دیگر لازم است تا یک تن بتواند پذیرفته طبع مشکل پسند صاحبدلان گردد.

[۷] – معنی بیت : با ین رفعت و بلندی که گنگره های قصر وصال دارد، سر هر سرافرازی بردرگاهش خاک پست خواهد بود.مقصود اینکه همه سرفرازان در برابر عظمت مقام یار خاکسارند.

[۸] – معنی بیت :ای حافظ چون نافه خوشبوی گیسوی یار به دستت افتاد،خاموش باش وگرنه خبر به باد بهاری میرسد ونافه سر زلف دلدار را از دست تو می رباید.

 

————————————————

غزل شماره چهار

برسر آنــم[۱] که گر زدست بر آید دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل[۲] نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود،فرشته درآیـد

صحبت حکّام ظلمت شب یلداست[۳] نور زخورشید جوی،بو که برآیــد

بـر در اربـــاب بـی مــروت دنــیـا چند نشینی که خواجه کی به در آید؟[۴]

تــرک گــدایـی مـکن که گنج بـیابی از نـظر رهــروی کـه در گذر آیـد[۵]

صــالح وطـالـح[۶] متاع خـویش نمودند تـا کـه قبول افتد و کـه درنظر آیـد؟

بـلبـل عـاشـق تـو عمر خواه که آخـر بـاغ شود سبـز و شاخِ گـل ببر آیـد

غفلت حافظ دراین سراچه عجب نیست هرکه به میخانه رفت،بیـخبرآید[۷]

________________________________________

[۱] -دراین اندیشه ام و عزم آن دارم

[۲] – خلوت دل :خانه دل، معنی بیت: خانه دل جای همنشینی بیگانگان نیست.چون شیطان را که مظهر هوسهای باطل است از خود راندی،فرشته آرامش در دل تو جای می گزیندو ضمیرتو به نور حق روشن می شود.

[۳] – معنی بیت: هم نشینی با فرمانروایان ستمگر تاریکی وسردی شب یلداست،روشنی از آفتاب حقیقت یا پیر روشندل بجوی،باشد که این مهر جهانتاب طلوع کند.

[۴] – معنی بیت: برآستان سرای مهتران ناچوانمرد تا کی مقیم تا ازخانه بیرون آید و شاید به تو احسانی کند و منتی نهد.

[۵] – معنی بیت:خواهش وتمنا از روشن ضمیران را از یاد مبر،امید که گنج سعادت با یاری وکمک سالکی که برتو گذر کند،به دست آوری.

[۶] – طالح: بدکردار.معنی بیت: نیکوکار وبدکار،کالا وبضاعت خود را عرضه کردند،تا ببینیم که خداوند کدام یک از این دو را میسندد.منظوراین است که شاید نیکوکار به خاطر مغرور شدن به عباداتش از درگاه حق رانده شود و بدکار به خاطر توبه کردن بخشوده شود.

[۷] – معنی بیت: در این دنیا،آگاه نبودن حافظ از پایان کار عجیب نیست،زیرا هرکس در میکده دنیا باده هوی وهوس نوشید،مست و غافل می شود.

 

—————————————-

 

غزل شماره پنج

۱-صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

۲-دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

۳-چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

۴-ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

۵-چو کحل بینش ما خاک آستان شماست

کجا رویم بفرما از این جناب کجا

۶-مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

۷-بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

۸-قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

 

وزن‌غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف(

 

۱-مصلحت اندیشی در کار و زندگی کجا و من خراب بی سامان کجا؛ ببین میان این دو راه و روش چقدرفاصله وجود دارد.

واو در مصراع اول افاده معنی دوری و ناسازگاری می‌کند. یعنی من با صلاح کار فاصله دارم. غیاث‌الغات این واو را واو استعباد نامیده است.

خراب: فاسد و گناهکار و گاهی آن را در معنی مست و لایعقل آورده است.

می‌گوید مصلحت اندیشی در کارهای زندگی نیاز به حزم و دوراندیشی دارد و من که رند و بی پروا هستم، از صلاح اندیشی به دورم. میان روش زندگی من با مصلحت اندیشی فاصله بسیار است.

 

۲-از خانقاه و خرقه نیرنگ و ریا دلگیر شدم؛ دیر مغان و شراب ناب کجاست.

صومعه: در اصل عبادتگاه عیسویان است که در بالای کوه و تپه واقع شده باشد. معادل دیر؛ و سپس در ادبیات فارسی در معنی خانقاه آمده است و در بیت مراد همین معنی اخیر است. برای خود کلمه دیر نیز چنین خلط و اشتباهی پیش آمده است. چنانکه غالباً به عنوان معبد زردشتیان به صورت دیر مغان می‌آید، حال آنکه دیر اصلاً معبد نصاری است.

سالوس: چرب زبان؛ چرب زبانی، ریاکاری

و معنی اینکه از خانقاه و پوشیدن خرقه‌ای که با ریا و نیرنگ ملازمه دارد ملول شدم. معبد مغان زردشتی و شراب ناب کجاست.

همچنانکه صومعه با خرقه تزویر ملازمه دارد؛ دیر مغان نیز با شراب ملازمه دارد. زیرا رسم زردشتیان است که در معابد خود شراب بریزند و بنوشند و مغان و موبدان مباشر امرند.

 

۳-تقوی و پرهیزگاری با عوالم بی پروایی چه مشابهتی دارد؛ شنیدن واعظ کجا و شنیدن آوای رباب کجا.

کلمه رند در حافظ بسیار آمده و می‌توان گفت که از کلمات کلیدی است. مجموعاً باید گفت رند را به کسی اطلاق میکنند که زیرک، لاابالی، بی قید به آداب و رسوم عمومی و اجتماعی باشد. کسی که بی‌توجه به جو ومحیط حداکثر بهره را از حیات گذرا برگیرد.

سماع: « در لغت به معنی شنیدن است. چنانکه گویند سماع حدیث، سماع قرآن. اما در اصطلاح صوفیه عبارتست از آواز خوش و آهنگ دل انگیز و بطور مطلق قول و غزل . آنچه ما امروز از آن به موسیقی تعبیر می‌کنیم.» شاعر با توجه به دو معنی مذکور کلمه سماع را طوری به کاربرده که طنزی در بر دارد. یعنی از سماع وعظ ما را به یاد معنی دیگر سماع که موسیقی است می‌اندازد و بلافاصله نغمه رباب 

را می‌آورد و به آن سو توجه میدهد.

نغمه: صدای خوش، لحن یا آواز.

رَباب: در تداول رُباب، سازی است رشته ای که با کمانه (آرشه) تواخته میشود و یکی از انواع آن کمانچه است. صورت تکامل یافته آن ویلن امروزی است.

خلاصه معنی بیت این که عوالم رندی و بی پروایی با عوالم تقوی و پرهیزگاری قابل تلفیق نیست و نسبت این دو به یکدیگر مثل نسبت شنیدن موعظه است با شنیدن موسیقی.

 

۴-دل دشمنان از روی دوست چه درک میکند؛ میان چراغ مرده و شمع درخشان آفتاب فرق بسیار است.

می‌گوید دل دشمن بر اثر کینه تیره است، نمی‌تواند از روی درخشان دوست چیزی درک کند و به فیضی برسد. قیاس میان این دو، مثل قیاس میان چراغ خاموش و شمع روشن آفتاب است – دل دشمن شمع مرده و روی دوست آفتاب درخشان است.

 

۵-وقتی خاک آستان در خانه شما سرمه چشم ماست؛ بفرمایید از این آستان کجا برویم.

کحل: کوبیده سنگ سیاه رنگی است که برای تقویت به چشم می‌کشیده‌اند. سرمه.

بینش: رویت و در بیت به معنای چشم آمده است.

جناب: درگاه ، آستان.

می‌‌گوید وقتی خاک آستان در خانه شما برای ما خاصیت سرمه را دارد و سبب تقویت بینایی ما می‌شود، از در خانه شما به کحا برویم. ناگزیر سر بر آستانه در خانه شما می‌گذاریم تا آن خاک در چشم ما برود.

 

۶-به سیب زنخدان نگاه مکن و مراقب باش که در این راه چاه وجود دارد؛ ای دل من با این شتاب کجا می‌روی.

زنخدان یا زنخ: چانه: سیب زنخدان: چانه‌ی زیبا مثل سیب. چاه زنخدان: گودی میان لب زیرین و چانه.

تکرار کجا در مصراع دوم برای اظهار شگفتی است.

می‌گوید وقتی به سوی سیب زنخدان معشوق می‌روی توجه داشته باش در چاه زنخدان نیفتی؛ و مقصود اینکه هنگامی که متوجه زیبایی معشوق هستی از آفات و گرفتاری‌های راه عشق غافل مباش.

 

۷-روزگار وصال، که آرزو دارم همیشه به خوبی از او یاد شود، گذشت. آن ناز و کرشمه معشوق و آن عتاب و تندی کجاست.

می‌گوید روزگار وصال که ذکر خیرش برقرار بماند، گذشت؛ آن عوالم که گاهی ناز و کرشمه و گاهی برخورد و تندی میان ما و محبوب بود، کجا رفت.

سودی تذکر اکید داده که «یاد» بدون اضافه به «خوش» خوانده شود و در این صورت معنی این می‌شود که یاد بر روزگار وصال خوش باد، که معنی درستی ندارد. اما «یادِ خوشش باد» را ذکر خیرش برقرار باد معنی میکنیم.

 

۸-ای دوست آرام و خواب از حافظ توقع مدار؛ قرار چیست، صبر و تحمل چه چیز است و خواب کجاست.

و بدین ترتیب غزل که با اظهار بی پروایی نسبت به صلاح کارِمن خراب آغاز می‌شود، در سرگشتگی و بی‌قراری پایان می‌پذیرد.

 

——————————————-

 

غزل شماره شش

۱-اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

۲-بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

۳-فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

۴-ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

۵-من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

۶-اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

۷-نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

۸-حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

۹-غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

 

وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم(

 

۱-اگر آن معشوق نکوروی شیرازی رضای خاطر ما را به دست آورد؛ شهرهای سمرقند و بخارا را به عنوان هدیه تقدیم خال سیاهش می‌کنم.

ترک: در زبان فارسی سمبول معشوق زیباست و ترک شیرازی یعنی زیباروی شیرازی.

خال هندو را به دو گونه می‌توان معنی کرد: یکی خالی که به رسم هندوان برگونه می‌گذارند و دیگر خالی که مثل هندو، سیاه است و بیشتر همین معنی مراد است.

سمرقند و بخارا از شهرهای عمده ترکستانند که در دوران‌های اسلامی به آبادانی و ثروت و داشتن مردم خوبروی شهرت داشتند.

حاصل معنی اینکه اگر آن محبوب شیرازی به تمنیات دل من تسلیم شود، در برابر خال سیاه او، که نقطه کوچکی از مجموعه زیبایی‌های اوست، شهرهای سمرقند و بخارا را تقدیم او می‌کنم.

در بعضی روایات تاریخ آمده که در ملاقاتی که میان امیرتیمور و خواجه حافظ در شیراز صورت گرفته، موضوع این بیت از جانب فاتح مطرح و مورد اعتراض واقع شده است. نخستین بار دولتشاه سمرقندی سمرقند داستان این ملاقات را نوشت. دکتر غنی آن را رد نمیک‌ند و می‌گوید«اگر راست بدانیم و امر تاریخی بشماریم و مثل غالب قصه‌هایی که از روی مضامین غزل‌های خواجه ساخته شده است نباشد، باید فرض کنیم که در اواخر همین سال هفتصد و هشتاد و نه واقع شده است. علی بن الحسین الواعظ الکاشفی المشتهر به البیهقی در کتاب لطائف الطائف که در سال نهصد و سی و نه به نام شاه محمد سلطان تصنیف نموده در باب نهم … می‌گوید «چون امیر تیمور ولایت فارس را مسخرکرد و به شیراز آمد و شاه منصور را بکشت، خواجه حافظ شیرازی را طلبید واو همیشه منزوی بود و به فقر و فاقه می‌گذرانید. سید زین‌العابدین جنابذی که نزد امیر تیمور قربی تمام داشت و مرید خواجه حافظ بود، او را به ملازمت امیر تیمور آورد. امیر دید که آثار فقر و ریاضت بر او ظاهر است. گفت ای حافظ من به ضرب شمشیر تمام روی زمین را خراب کرده تا سمرقند و بخار ا را معمور کردم و تو به یک خال هندی می‌بخشی…. خواجه حافظ گفت، از این بخشندگی‌هاست که بدین فقر و فاقه افتاده‌ام. امیر تیمور خندید و برای حضرت خواجه وظیفه لایق تعیین کرد.» در هر حال دلیلی بر تکذیب این قضیه نداریم، بلکه قرائن و مؤیداتی نیز موجود است.

در مجمل فصیحی آمده است که تیمور دو بار شیراز را به تصرف آورد. یک باردر ۷۸۹ ق؛ یعنی سه سال پیش از مرگ حافظ و بار دوم در ۷۹۵ ق یعنی سه سال بعد از مرگ حافظ. به این حساب ملاقات تیمور با حافظ باید در سال ۷۸۹ ق انجام شده باشد.

 

۲-ساقی آن چه از می در شیشه باقی مانده به من بده؛ زیرا صفای کناب آب رکناباد و گردش شادمانه مصلا را در بهشت نخواهی یافت.

می باقی: یعنی باقیمانده می چنانکه در این بیت خواجو:

شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقی بریز خون صراحی بیار باده باقی

رکناباد: «یا آب رکنی یا آب رکن الدوله، قناتی است که در حدود ۸ کیلومتری شیراز از دامنه کوه بَمو سرچشمه می‌گیرد. این قنات در سال ۳۳۸ هجری قمری در یک فرسنگ و نیمی شیراز توسط رکن‌الدوله احداث شد. آب آن در تنگ الله اکبر حدود یک و نیم کیلومتری شیراز آفتابی می‌شده است. این آب دشت مصلا را آبیاری می‌کرده است… آب رکن آباد بتدریج خشکیده است و امروز بیش از رشته باریکی نیست.»

گلگشت: مرحوم مینوی معتقد بود که گلگشت معنای درستی ندارد و این کلمه غلط خوانده گلکشت است و جوکِشت و گندم کِشت را شاهد بر صحت نظر خود می‌آورد. دکتر خانلری نیز این نظر را تأیید می‌کند. به گمان نگارنده، لفظ گل گرچه اسم است ولی به اعتبار اوصاف خود گاهی صفت واقع می‌شود. چنانکه در ترکیبات گلبانگ و گلخند ….. دیده می‌شود و در این حالت زیبا مثل گل معنی می‌دهد. در گلگشت هم اگر گل را صفت گشت بگیریم – نه اسم گل سرخ – می‌توان آن راپذیرفت و گشتی مثل گل زیبا معنی کرد. به هر حال این کلمه پیش از حافظ در ادب فارسی استعمال داشته است. باباطاهر می‌گوید:

بهار آمد به صحرا و در و دشت

جوانی هم بهاری بود و بگذشت

سرقبر جوانان لاله رویه

دمیکه مهوشان آین به گلگشت

 

لغت نامه دهخدا «گلگشت مصلا» را به مثابه اسم خاص، نام تفرجگاهی در شیراز ذکر کرده است و دکتر معین می‌نویسد: « چون علاقه حضرت خواجه بدان موضع بسیار بود، هم در آنجا به خاکش سپردند و «خاک مصلی ـ حسن اتفاق را ماده تاریخ وفاتش گشت؛ یعنی ۷۹۱ رحمهالله علیه»

حاصل سخن اینکه شاعر در کنار گلگشت مصلا و آب رکناباد به تفرج مشغول است و از ساقی می‌خواهد که آنچه از مجلس پیشین می در شیشه باقی مانده برای او بیاورد.

«در جنت نخواهی یافت» یک معنای حقیقی دارد و آن اینکه در واقع در بهشت نه آب رکناباد وجود دارد و نه گلگشت مصلا؛ و معنای کنائی آن اینکه به صفا و زیبایی این آب و این گلگشت، آبی و جائی در بهشت وجود ندارد که مقایسه ترجیحی است و مزیت به آب رکناباد و مصلای شیراز داده شده.

 

۳-داد و فغان که این زیبارویان گستاخ که با حرکات شیرین خود در شهر آشوب بپا می‌‌‌کنند؛ چنان صبر از دل من بردند که غلامان ترک خوان یغما را.

لولی: لطیف، ظریف، نازک. «مردم چادرنشین که ظاهراً اول بار در زمان بهرام گور تقاضای این پادشاه، عده‌ای حدود چهار هزار نفر برای خوانندگی و نوازندگی از هند به ایران آمدند. فردوسی از آنها به عنوان لوری نام می‌برد.»

شوخ: بی شرم، شاد و شنگول، دزد و راهزن.

خوان یغما: به گفته دکتر زرین کوب: «سفره عام بوده است که غالباً سلاطین و حکام درایام عید مخصوصاً عید قربان می‌چیده‌اند و عوام و محتاجان آن را غارت می‌کرده‌اند.. وصف یک همچون خوانی به مناسبت عید فطرآمده است که در بغداد خوانی بزرگ به وسعت سیصد در هفت ذرع چیدند و بعد از نماز فطر که خلیفه خواند، مردم خوان را غارت کردند.» و ترکان مقصود غلامان ترک است که در اینگونه غارتگری‌ها پیشگام بودند.

حاصل معنی اینکه همانطور که ترکان خوان یغما را غارت میظکنند، زیبارویان آشوبگر صبر دل مرا به یغما بردند.

 

۴-زیبایی یار نیازی به عشق ناقص و ناتمام ما ندارد؛ چهره زببا را احتیاجی به آب و رنگ و خط و خال نیست.

جمال: نیکو صورت و نیکو سیرت بودن. زیبایی.

با توجه به این نکته که عرفا معتقدند عشق عاشق است که سبب جلوه و کمال زیبایی معشوق می‌گردد. می‌گوید عشق ما در حد کمال نیست. از این رو جمال یار که در کمال زیبایی است، نیازی به این عشق ناتمام ندارد. همانطور که روی زیبا نیازی به آب و رنگ و خط و خال ندارد. به عبارت دیگر جمال یار فی نفسه آراسته است و نیازی به این ندارد که با این عشق ناتمام، جلوه‌گری پیدا کند و مراد از عشق ناتمام، عشقی است که با مدح و تحسین معشوق پایان یابد و به مراحل ایثار و فداکاری نرسد.

 

۵-من می‌دانستم که آن حسن روزافزون یوسف سرانجام سبب خواهد شد که عشق، زلیخا را از پس پرده شرم و عفت بیرون آورد.

زلیخا: «در روایات اسلامی نام زنی است که گویند زوجه پوطیفار (عزیز مصر) بود و نسبت به یوسف اظهار عشق کرد … نام زلیخا در قرآن نیامده… مع ذالک در کتب میدراش نام این زن زلیخا و منشأ روایات اسلامی نیز ظاهراً همان است. تفصیلات حکایت عشق زلیخا به یوسف، از طریق کتب میدراش و تلمود وارد روایات اسلامی شده است و در قرآن نیز – بدون ذکر نام زلیخا – آمده است.»

خلاصه داستان اینکه یوسف و زلیخا دارد، چنانکه در قرآن در سوره یوسف آمده. خلاصه داستان اینکه یوسف که در دربار عزیزمصر جزء غلامان بود، به سبب حسن و زیبایی بی حد مورد توجه و علاقه زلیخا زوجه پوطیفار قرار می‌گیرد، زلیخا شرم و حیا را کنار می‌گذارد و بی پروا به او اظهار عشق می‌کند. به گفته سعدی:

زلیخا چو گشت از میعشق مست به دامان یوسف درآویخت دست

و چون یوسف از پذیرفتن این رابطه عشقی ابا می‌کند، براو تهمت نهاده اورا به زندان می‌افکند.

حاصل معنی اینکه از آنچه درآغاز داستان یوسف، در شرح زیبایی او خواندم، یقین داشتم که زلیخا در برابر جمال او نمی‌تواند پرهیزگاری خود را محفوظ دارد – جلوه جمال بر شرم و حیا غلبه می‌کند.

 

۶-به من بد گفتی و راضی هستم، خدا ترا ببخشاید، خوب گفتی؛ زیرا ازلب و دهان شیرین سرخ فام جواب تلخ زیبنده است.

عفاک الله: خدا ترا ببخشاید.

خا: از فعل خائیدن به معنی به نرمی جویدن است و «لب لعل شکر خا» مقصود لب سرخ معشوق است که هر سخنی که از آن بیرون بیاید، مثل شکر شیرین است. یا سخن گفتن او شکر جویدن یا شکر خائیدن است.

می‌گوید اگر چه به من جواب تلخ دادی، ترا می‌بخشم؛ زیرا جواب تلخ از دهان شیرین تو بر من ناگوار نیست.

 

۷-نصیحت گوش کن عزیز من؛ زیرا جوانان سعادتمند پند پیر دانا را از جان عزیزتر می‌دارند.

یعنی تو اگر می‌خواهی سعادتمند شوی، پند من پیر دانا را گوش کن.

 

۸-از مطرب و میس خن بگو و در پی گشودن اسرار کائنات مباش؛ زیرا معمای وجود را کسی با فکر و فلسفه حل نکرده و حل نخواهد کرد.

حکمت: دانایی، دانش، معرفت به حقایق اشیاء به قدر طاقت بشری، فلسفه.

خطاب به کسانی است که می‌خواهند از طریق عقل و فلسفه، مسائل ماوراءالطبیعه را حل کنند. عرفا معتقدند عقل انسان، که مبتنی و محدود بر حواس ظاهر است، ****و شناسایی محدودی دارد و نمی‌تواند براسرار خلقت، که نامتناهی است، محیط شود. همین ایرادی است که هگل بر فلسفه یوانانی وارد می‌کند: «حکمت یوانانی می‌خواهد نامتناهی را در متناهی بگنجاند». دور نیست که مراد شاعر از حکمت در بیت همین حکمت یونانی باشد. چنانکه دربیت زیر نیز از حکمت، به قرینه افلاطون، به همین مکتب فلسفی نظر دارد:

جز افلاطون خم نشین شراب سر حکمت به ما که گوید باز

 

۹-حافظ، غزل گفتی و مروارید سفتی – نکته های سربسته را گشودی؛ اکنون بیا و به آهنگ خوش بخوان، تا آسمان گردن بند ثریا را به عنوان نثار بر شعر تو بیفشاند. 

سفتن: سوراخ کردن؛ و در سفتن: سوراخ کردن مروارید. کنایه از سخن گرانبها گفتن ، معانی دشوار را بیان کردن.

فلک: آسمان و کنایه از قدرت الهی.

عِقد: گردن بند.

ثریا: پروین، شش ستاره کوچک نزدیک به هم که آن را به گردن بند یا خوشه انگور تشبیه می‌کنند. ارزقی گوید:

دوش در گردن شب عقد ثریا دیدم نوعروسان فلک را به تماشا دیدم

غزل‌های خود را به مروارید سفته تشبیه کرده، به خود می‌گوید آنها را به نوای خوش بخوان تا آسمان مجذوب زیبایی آنها شود و مجموعه ستاره های ثریا را که مثل گردن بندی است، به عنوان هدیه بر شعر تو نثار کند.

 

——————————————-

 

غزل شماره هفت

 

۱-صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

۲-شکرفروش که عمرش دراز باد چرا

تفقدی نکند طوطی شکرخا را

۳-غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

۴-به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر

به بند و دام نگیرند مرغ دانا را

۵-ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

۶-چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار محبان بادپیما را

۷-جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب

که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

۸-در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

 

وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

 

۱-بادصبا با لطف و نرمی به آن آهوی زیبا بگو؛که ما به خاطر تو سرگشته کوه و بیابان شده ایم.

سر دادن: رها کردن،حیوانی رت در بیابان رها کردن.

رعنا در فارسی به معنی مطلق زیبا و خوش قامت است.

محبوب خود را به مناسبت زیبایی چشم وحرکات و تناسب اندام به غزال تشبیه کرده می گوید عشق این غزال آن گونه دیوانه ام کرده،که سر به کوه و بیابان گذاشته امو از باد صبا که به جانب شهر می وزد می خواهد تا حال او را به آن محبوب غزال مانند بگوید.

نکته در این است که شاعر که باید در شهر باشد،در کوه و بیابان است و غزال که باید در بیابان باشد، در شهر.

 

۲-نمی دانم چرا شکر فروش، که عمرش دراز باشد؛از طوطی شکر خا حالی نمی پرسد.

شکر فروش: کسی که شکر می فروشد و مجازاً یار شیرین سخن یا شیرین لب است.

تفقد: جویا شدن، دلجویی کردن.

خا: از فعل خاییدن به معنی جویدن،خراشیدن.وشکر خا که صفت طوطی است یعنی شکننده و جونده شکر.

شکر در گذشته به معنی جسمی سخت مثل قند بوده که شکستن آن نیاز به دندان یا وسیله محکمی داشته است؛ و طوطی شکر خا،خود شاعر است به مناسبت سخن شیرین که در دهان دارد.از یار شیرین لب گله دارد که چرا از شاعر که مثل طوطی ، عاشق شکر و شیرینی است حالی نمی پرسد – بوسه شکرینی به اون هدیه نمی کند، یا کلام شیرین نمی گوید.

 

۳-ای گل، گویا غرور زیبایی اجازه نمی دهد که از بلبل شوریده احوالی بپرسی.

می گوید زیبایی مورد تحسین مردم قرارت داده تحسین ها غروری در تو ایجاد کرده که توجه نداری از عاشق شوریده خود حالی بپرسی.

 

۴-دل مردم بصیر وهوشیار را با خلق خوش و نرمخویی می توان بدست آورد؛مرغ دانا را با دانه و دام نمی توان گرفت.

خلق: روش و اخلاق پسندیده.

مرغ دانا یا مرغک دانا یعنی مرغ هوشیار و کنایه از سیمرغ و طوطی نیز هست،ولی گمان نمی رود که در بیت اشاره به اینها داشته باشد،زیرا مفهوم کلی دانایی و بصیرت مطرح است و همان معنای لغویمرغ دانا برای ادای این معنی کفایت می کند.

می گوید مردم بصیر و صاحب نظر با محبت و خلق خوش مجذوب می شوند،به نیرنگ نمی توان آنهارا به دست آورد،چنانکه پرنده زیرک از دام می گریزد و با دام و دانه صید نمی شود.

ظبط خانلری و نسخه بدلهای ان «به بند و دام نگیرند…» است.ظبط ما بر اساس حافظ قدسی انجام شده است،زیرا بند و دام در واقع تکرار یک معنی است.

 

۵-نمی دانم چرا در وجود انها که قد و بالای زیبا، چشم سیاه و چهره مثل ماه دارند،روش آشنایی و رفاقت دیده نمی شود.

رنگ آشنایی: حالت یا نمود آشنایی.

 

۶-وقتی با دوستان می نشینی و باده گساری می کنی؛دوستانی را که به کارهای بی نتیجه می پردازند،به یاد داشته باش.

بادپیما: کسی که کار بیهوده و عبث می کند.

می گوید هنگامی که با دوستان باده می نوشی،دوستان خیال پرداز را که از لذت ها بی خبرند، بیاد آور.

 

۷-بر زیبایی تو غیر از این نمی توان ایرادی گرفت؛که بر آن روی زیبا نشانه کوچکی از مهر و وفا نیست.

خال: نشانه،اثر کوچک،نقطه سیاهی که نمودار زیبایی است. و مراد از خال مهر و وفا در بیت اثر و نشانه کوچکی از مهر و وفاست.

می گوید همچنان که خال صورت را زیبا می کند،نشانه ای از مهر و وفا نیز بر جمال می افزاید و جمال تو تنها همین عیب را دارد که خالی – نشانه کوچکی – از محبت در ان نیست.

مصراع اول بیت چنانکه علامه قزوینی یادآوری کرده،تقریبا لغت به لغت از این بیت سعدی تضمین شده است:

جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی ازآن طبع و خو نمی آید

ضبط مصراع دوم در حافظ خانلری و قزوینی «وضع مهر ووفا نیست» است، و ضبط ما بر اساس حافظ قدسی صورت پذیرفته است.

 

۸جای تعجب نیست اگر آواز زهره با کلمات شعر حافظ، عیسی مسیح را در آسمان به رقص آورد.

سماع: شنوایی، آواز،سرود.

زهره: «منجمان احکام نجوم این ستاره را «کوکب زنان و مردان و مخنثان و اهل زینت و تجمل و لهو و شادی و طرب و عشق و ظرافت و سخریه و سوگند دروغ نام داده اند…

نام دیگر زهره ناهید است و در اساطیر یونان بنام آفرودیت و نزد رومیان ونوس الهه عشق بوده است. نام دیگر آن بیدخت است و آن را مطربه فلک نیز نامند. »

سماع زهره: ساز و آواز زهره.

مسیحا: مسیح است که به گفته دکتر غنی «الف آن از عرب های بین النهرین مسیحی قبل از اسلام است. در زبان سریانی مسیح را مسیحا می گویند» و او به اعتقاد مسیحیان به آسمان رفته است. در باب رفتن مسیح به آسمان رجوع شود به نسا (۴) آیات ۱۵۷و۱۵۸٫

شاعر مسیح را سمبل پاکی و طهارت و زهره را نماد نشاط و طرب انگیزی تلقی کرده، در جذابیت و تٲثیر سخن خود می گوید اگر زهره در آسمان آوازی بخواند که کلمات آن از غزل های حافظ باشد شگفت آور نیست که عیسی مسیح – آن نماد طهارت – را به رقص آورد.

 

—————————————

 

غزل شماره هشت

 

۱-به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

۲-ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

۳-مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

۴-دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

۵-همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

۶-چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

۷-به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

 

وزن غزل: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

 

۱-چه کسی به آنها که ملازم خدمت سلطان هستند این دعا را می رساند؛ که به شکر اینکه پادشاه هستی با بیچارگان بی مهری مکن.

دعا: نیایش، مدح و ثنا ، سلام.

ملازمان: همراهان، نوکران، خدمتکاران.

برای اینکه من باب ادب، مستقیما به سلطان پیام نداده باشد به ملازمان سلطان پیام می دهد تا به سلطان بگویند که به شکر اینکه پادشاه هستی گدا را از پیش خود مران. این معنی که ملازمان به سلطان بگویند در زمینه سخن مستتر است. زیرا مسلما آنکه نباید به شکر پادشاهی گدا را از نظر براند سلطان است، ملازمان سلطان نیستند.

 

۲-از مدعی که چون دیو از عواطف انسانی عاریست به خدا پناه می برم؛ شاید آن شهاب ثاقب این ستاره کوچک را یاری دهد.

رقیب: نگاهبان، مراقب؛ چون دو شخص عاشق یک تن یا یک چیز باشند هر یک را رقیب دیگری نامند؛ و در حافظ غالبا به معنای مخالف، مدعی و بدخواه آمده است.

شهاب: درخش آتش، پاره ای از آتش؛ و مناسبت آن با دیو چنانکه در آیه ۱۸ از سوره حجر آمده، این است که چون شیطان از زمین قصد آسمان کند فرشتگان به تیر آتشین وی را بزنند و از صعود ممانعت کنند. پس شهاب ثاقب همان تیر آتشین است.

سها: ستاره کوچکی است در آسمان، نماد خردی بسیار و نور اندک، چنانکه در این بیت ناصر خسرو آمده :

معروف ناپدید سها بود بر فلک من بر زمین کنون به مثال سها شدم

سهیل و سها را شاعران از روی صنعت تضاد فراوان به کار برده اند. سهیل را به خاطر روشنی و سها را به خاطر نور اندک:

تا بتابش نبود نجم سها همچو سهیل 

تا بخوبی نبود هیچ ستاره چو قمر

“فراخی”

شاعر رقیب را به دیو یا آن شیطان که به آسمان می رود تشبیه کرده و خود را به ستاره کوچک. می گوید هنگامی که دیو به آسمان می آید به خدا پناهنده می شوم تا با آذرخش شهاب او را بزند و مرا که ستاره ضعیفی هستم از شر او محفوظ دارد.

 

۳-نگار من، اگر مژه سیاهت با اشاره دستور قتل ما را داد؛ متوجه فریبکاری او باش و کار غلط مکن.

مقصود اینکه اگر چشم تو با عشوه گری قصد کشتن ما را داشت، تو سنگدل مباش، فریب مخور و ما را مکش که کار درستی نیست.

 

۴-وقتی گونه ها را بر افروخته می کنی دل خلق عالم را می سوزانی؛ برای تو چه فایده دارد که با مردم مدارا نمی کنی.

عذار: موی گونه است و همان خط سبز با خط چهره که در اشعار فارسی می آید؛ اما در حافظ و مجموعا در ادب فارسی، غالبا به معنای چهره، گونه به کار برده می شود؛ چنانکه در بیت مورد بحث جز گونه معنای دیگری نمی توان به آن داد، زیرا “عذار بر فروزی” کنایه از چهره را آراشی کنی است.

 

۵-تمامی شب را به این امید می گذرانم که نسیم صبح از آشنایی برایم پیام محبت بیاورد، تا مایه نوازش و تسلای خاطرم گردد.

همه شب: تمامی و سراسر شب، تمام آن شب، این تعبیر در نظم و نثر قرون پنجم تا نهم فراوان دیده می شود…مختاری غزنوی گوید:

شب همه شب کبک زعفران چرد از کوه 

روز همه روز از آن بخندد چندان

 

۶-محبوب من چه قیامتی براه انداختی که چهره مثل ماه روشن و قد و بالای مثل سرو دلربای خود را به عاشقان نشان دادی.

قیامت: روز رستاخیز، و قیامت کردن یعنی شور و غوغا و هنگامه برپا کردن.

مصراع دوم در نسخه خانلری و قزوینی و بدلهایشان “دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را” است که در این صورت معنی این می شود: چه شور و غوغایی به پا کردی که روی خود را به عاشفان نشان دادی، دل و جان فدای روی تو، چهره خود را به ما نشان بده. ضعف این ضبط این است که باید مفهوم رویت را پیش از نمودی در مصراع اول محذوف بدانیم، به علاوه از لحاظ معنی نیز شاعر خود را از عاشقان جدا می سازد. ضبط ما بر اساس حافظ قدسی است که روشن و بی نقص است.

 

۷-به خدا قسمت می دهم که به حافظ سحر خیز جرعه ای شراب بده؛ زیرا دعایی که صبحگاه در حق شما کند موثر و مستجاب خواهد شد.

مقصود اینکه حافظ صبح خیز و دعا خوان است و دعایی که به تو می کند به اجابت خواهد رسید.

 

—————————————

 

غزل شماره نه

 

۱-ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را

۲-ساغر می بر کفم نه تا ز بر

برکشم این دلق ازرق فام را

۳-گر چه بدنامیست نزد عاقلان

ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

۴-باده درده چند از این باد غرور

خاک بر سر نفس نافرجام را

۵-دود آه سینهٔ نالان من

سوخت این افسردگان خام را

۶-محرم راز دل شیدای خود

کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

۷-با دلارامی مرا خاطر خوش است

کز دلم یک باره برد آرام را

۸-ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

هر که دید آن سرو سیم اندام را

۹-صبر کن حافظ به سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را

 

وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

 

۱- ساقیا برخیز و جام شراب بده؛ غم روزگار را خوار و زبون ساز و زیر خاک مدفون کن. 

درده از دردان به معنی دادن ، عطا کردن. 

جام گر چه به معنی مطلق جام، پر یا خالی است، معمولا به معنی جام پر، یا کنایه از مظروف آن شراب است. 

خاک بر سر کردن مجازا به معنای پست و زبون گردانیدن و خاک بر سر غم ایام کردن، غم روزگار را ناچیز و بی مقدار تلقی کردن است. 

خلاصه معنی اینکه ساقی شراب بده تا غم روزگار در نظرم پست و حقیر جلوه کند.

 

۲ -پیاله می را به دستم بده تا این دلق کبود رنگ را از سر بیرون بکشم. 

ساغر لغت فارسی است به معنی جام. 

دلق «که اینهمه در اشعار و کتب صوفیه وارد شده همه جا به معنی لباس صوفیه است؛ یعنی خرقه ای که روی همه لباسها می پوشیده اند و ظاهر پشمی بوده است. دلق یا ساده بوده، یا .صله داشته که در آن صورت دلق مرقع می گفته اند و یا رنگ به رنگ بوده که دلق ملمع می گفته اند. در بین صوفیه ی اسلام رنگ دلق همیشه کبود و سیاه بوده و دلق ازرق گفته می شده». 

دلق لباس جلو باز نبوده و بدین جهت بایستی آن را از سر خود بیرون بیاورند یا بپوشند و چنین است که می گوید تا ز سر بر کشم؛ در فرهنگ البسه مسلمانان آمده است «دلق لباس فقیران ، درویشان و داعیه دارای مقام ولایت است. بقول سیوطی (به نقل منتخبات عربی، جلد دوم، صفحه ۲۶۷) قضات و علما دلقی فراخ و جلو بسته می پوشیدند که مدخل آن بر روی شانه قرار داشت و خطبا «یک دلق گرد و چرخی برنگ سیاه، رنگ مخصوص سلسله عباسیان» را بتن می کردند.»

می گوید پیاله را به دستم بده تا بعد از نوشیدن مست و بی پروا شوم و این خرقه کبود رنگ را که نشان صوفیگری- صوفی نمائی مزورانه – است از تن خود درآورم و از زهد و ریا دور شوم.

 

۳ -گر چه نزد عاقلان سبب بدنامی می گردد؛ ما پای بند نام و ننگ نیستیم. 

دنباله بیت قبلی است که سخن از ساغر می بود، می گوید گر چه ساغر می را عاقلان مایه ی بدنامی می دانند ما مقید به این سخنان نیستیم.

 

۴ -باده بده، چقدر کبر و غرور ؛ خاک بر سر جسم انسانی که سرانجام خوشی ندارد. 

خاک بر سر در معنای اصطلاحی خود برای تحقیر آمده و در عین حال در معنی حقیقی خود، یعنی مدفون شدن جسم زیر خاک، نیز صادق است. 

نَفس: تن، جسد، کالبد، شخص انسان، ذات. 

فرجام به معنی پایان است؛ و نافرجام آنچه پایان ناخوش دارد، در بیت اشاره به مردن و پایان زندگی است، که با خاک بر سر کردن یعنی مدفون کردن، ارتباط و علاقه معنی پیدا می کند. 

می گوید شراب بده و غرور و خودبینی را کنار بگذار. این وجود با عاقبت ناخوشش خوار و ذلیل باد

 

۵ -آهی که مانند دود از سینه ی نالان من بیرون می آید؛ این گروه دلمرده ی بی تجربه را سوزانید. 

افسرده: پژمرده، یخ بسته. 

مقصود اینکه سخنان سوزناک من دل افسردگان بی تجربه را سخت متاثر کرد.

 

۶-کسی را از خاص و عام محرم را ز دل آشفته و عاشق پیشه خود نمی بینم. 

شیدا: آشفته، شیفته، مجنون، عاشق.

 

۷ -به محبوبی آرام بخش دل تعلق خاطر یافته ام؛ محبوبی که یکباره قرار و آرام را از دل من برده است. 

میان دلارام در مصراع اول و آرام دل بردن او در مصراع دوم تناقض معنی وجود دارد، زیرا دلارام یعنی آنکه وجودش به دل آرام می دهد، پس چگونه آرام دل شاعر را ربوده است. و حل نکته بدین صورت است که می خواهد بگوید محبوب در مورد حافظ بر خلاف روش معمول خود عمل کرده. چنانکه در این بیت:

 

این قصه عجب شنو از بخت واژگون

ما را بکشت یار به انفاس عیسوی 

می گوید آنکه بنا بر معمول مایه آرام دل است، آرام دل مرا ربوده است.

 

۸ -هر کس که آن محبوب خوش قد و بالا و اندام مثل نقره سپیدش را دید، دیگر به سرو چمن نگاه نخواهد کرد- قد و بالای سرو در نظرش حقیر می آید.

 

۹ -حافظ ، شب و روز تحمل سختی کن؛ سرانجام روزی به آرزوی خودخواهی رسید.

 

——————————————-

 

غزل شماره ده

۱-گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

۲-گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

۳-خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

۴-ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

۵-می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت

همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

۶-بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت

گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

۷-گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

۸-گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

 

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

 

۱-گفتم ای خوبرویی که بر همه خوبان سلطنت داری، بر من که در دیار شما غریبم رحم کن؛ گفت غریب ناتوانی که دنبال دل خود برود گمراه می‌شود.

به عبارت دیگر: گفت تو غریبی و بی نوا، به عوض آنکه دنبال پناهگاهی برای زندگی خود باشی به دنبال دلت رفته‌ای، یقیناً سرگردان خواهی شد.

 

۲-به او گفتم لحظه‌ای از حرکت بایست، گفت معذورم؛ زیرا آنکه در خانه خود بزرگ شده تحمل غم این عده غریب را ندارد.

می‌گوید به او گفتم لحظه‌ای نزد من توقف کن، گفت معذورم چون من در خانه خود پرورش یافته‌ام و غم غربت نچشیده‌ام، از این رو تحمل غم غریبانی مانند تو را ندارم.

 

۳-ناز پرورده‌ای که بر پوستین سنجاب مخصوص سلطان آرمیده، چه غم دارد که غریبی بر خس و خاشاک بخوابد و به جای بالش سر بر سنگ خارا بگذارد.

سنجاب: حیوانی مثل سمور به رنگ خاکستری، که پوست آن بسیار گرانبها است. 

سنجاب شاهی: پوستین یا تشکچه‌ای از پوست سنجاب که برای شاهان ساخته شده باشد.

خاره: سنگ سخت، خارا.

 

۴-ای کسیکه جان آشنایان بسیاری در زنجیر زلفت اسیر است؛ آن خال سیاه بر چهره ات خوب غریب افتاده.

می‌گوید با آنکه جان آشنایان بسیاری در زنجیر زلفت اسیر است، خال سیاه بر صورت پر آب و رنگت خوب غریب و تنها افتاده است.

غریب را می‌توان شگفت‌آور و تحسین‌آمیز معنی کرد یعنی خال با رنگ سیاهش میان رنگ‌های صورتت به وضع تحسین‌آمیزی قرار گرفته است. ولی به قرینه آشنا در مصراع اول معنای بیگانه نزدیکتر است.

 

۵-عکس شراب بر رنگ گونه مثل ماهت جلوه‌ای شگفت‌آور دارد، گویی برگ ارغوان به روی صفحه نسرین افتاده است.

برگ نسرین سفید و لطیف است و به این جهت صورت مهتابی یار را به آن ماننده کرده؛ و برگ ارغوان قرمز شرابی، که عکس می در روی یار به آن تشبیه شده است.

می‌گوید انعکاس سرخی شراب بر صورت مهتابی رنگت مثل این است که برگ ارغوان روی گل نسرین افتاده باشد؛ رنگ سرخ و سفید لطیفی به وجود آورده است.

 

۶-موی، گرد صورتت حال غریبی دارد، گویی مورچه دور صورتت را گرفته؛ اگر چه در نگارستان وجود خط سیاه تعجبی ندارد.

غریب: بی همتا، قابل تحسین، بیگانه.

نگارستان: کارگاه نقاشی.

روی معشوق را به مناسبت نقش و نگار آن به نگارستان و موی گرداگرد آن را به خط مورچگان تشبیه کرده، می‌گوید این موی سیاه به طور تحسین‌آمیزی گرد صورتت قرار گرفته، گر چه در نمایشگاه نقاشی – صورتت – وجود خط سیاه، شگفت‌آور نیست.

 

۷-گفتم ای کسیکه زلف سیاهت مثل شب مردم غریب تیره و ظلمانی است؛ وقتی من غریب سحرگاه ناله و زاری می‌کنم، از تأثیر آهم بر حذر باش.

شام غریبان: شب اول که در غربت بگذرانند، شب یازدهم محرم، به مناسبت شهادت شهدای کربلا و غربت اهل بیت حسین (ع).

شبرنگ: دارای رنگ تیره و تار مانند شب، سیاه.

 

۸-گفت حافظ، آنها که با ما آشنا هستند دچار حیرت و سرگردانی‌اند؛ عجیب نیست اگر غریبی – مثل تو – رنجور و خسته باشد.

حیرت: در لغت به معنی سرگردانی و سرگشتگی و خیرگی است و اصطلاح عرفانی آن در کلمات باباطاهر چنین تعریف شده است: «مادامیکه سالک بدریای علم کلی (بسبب فانی ساختن علم جزئی) خود متصل نشده، چه بسا می‌پندارد که علم و معرفتی دارد، ولی هنگامیکه به دریای ژرف علم کلی وارد گشت، علم جزئی او خود به خود و طبیعتاً از بین می‌رود و حالت حیرت به او دست می‌دهد».

می‌گوید محبوب گفت آشنایان نمی‌توانند راه به جائی برند و برای یافتن من دچار حیرت و سرگردانی شده‌اند. اگر تو که غریب و بیگانه‌ای برای یافتن من خسته و ناتوان شده باشی عجیب نیست.

 

امیدوارم نهایت استفاده رو برده باشید عزیزانم

بنیادی ترین پیام حافظ

بنیادی ترین پیام حافظ

 

انسان تنها موجودی است که روایت می کند

 

در ابتدا چند مسئله فلسفی مطرح می‌شود، اول اینکه روایت به چه معناست؟ دوم اینکه آیا هیچ موجودی می‌تواند خود را روایت کند؟ کدام موجودی می‌تواند خودش را روایت کند؟ راوی با روایت شونده متفاوت است؟ می‌شود موجودی هم راوی باشد و هم روایت شونده؟ روایت شونده غیر از راوی است، ولی راوی می‌تواند روایت شونده باشد. هیچ موجودی غیر از انسان نمی‌تواند از خودش روایت کند، چراکه انسان، تنها موجودی است که می‌تواند از خودش فاصله بگیرد، به این معنا که او سوژه است، اما می‌تواند خود را به ابژه نیز تبدیل می‌کند، می‌تواند از بالا خود را بنگرد.

 

اگر به این معنا برسیم که تنها انسان خود را روایت می‌کند، نتیجه دیگری هم باید بگیریم و آن، اینکه روایت غیر هم از آن انسان است، آن را در خود می‌آورد و روایت می‌کند. نتیجه این دو مقدمه این است که هرچه انسان می‌گوید از خود اوست، حتی وقتی که از غیر می‌گوید، حتی وقتی که از خدا می‌گوید، او خدایی را روایت می‌کند که خود فهمیده است.

 

چگونه می‌شود به خلوت کسی راه یافت؟ هیچکس به خلوت دیگری راه ندارد غیر از خداوند؛ اما شاید بتوان از خلوت خود به خلوت دیگری راه یافت، بنابراین اگر بخواهیم به خلوت حافظ برویم، باید به خلوت خود راه یابیم، می‌توان از طریق هرمنوتیک با حافظ هم نوا شد. پس از این مباحث، نتیجه می‌گیریم که حافظ هم خود را روایت کرده است و همه آنچه گفته است از خود گفته، از این رو شاید تصور کنیم دیگر تفسیری در بین نیست، اما حافظ نیز بر نیمی از خود آگاه است، بنابراین خود را تفسیر کرده، او به خودش راه نیافته است، به عبارت فلسفی، او به خود انضمامی‌اش راه یافته و نه خود مطلقش.

 

درست است که شعر نیاز به فلسفه ندارد اما به این معنا نیست که نامعقول است. لب وعصاره‌ عقل، شعر ناب است. اگر در جامعه ‌ای روح شعر نباشد، باید گفت در آن جامعه آدمی نیست. ما در فرهنگ‌مان، در میان کلام‌مان شعر چاشنی می‌شود. فرهنگ غنی ما به شعر درهم آمیخته است. به‌ ویژه شعر حافظ که هر بیت‌اش یک جهانی است. حافظ خود یک انسان خود آگاه است. خودی را چون نیک بنگری خودآگاهی است. انسانی که ناآگاه مطلق باشد اصلا انسان نیست. حافظ در تاریک ‌ترین دوران تاریخی ما زندگی میکرده است. محتسب بسیار تیز بوده است و نفس کش وجود نداشته، حافظ در چنین شرایطی آزاد زندگی کرده است.

 

بنیادی ترین پیام حافظ

 

او پیام آزادی به ما داده، یعنی اگر وابسته شوی دیگر آزاد نیستی. مشخص نیست او چطور زندگی کرده، اما به هر حال خوب زندگی کرده است، وابسته و ریاکار نبوده، به همین جهت قیام اول او آزادی و نتیجه‌ آن پرهیز از ریاکاری بوده است. بنیادی‌ ترین پیام‌های حافظ را می‌شود در آزادی و پرهیز از ریاکاری و دورویی خلاصه کرد. وای به حال جامعه‌ ای که ریاکاری سراپای آن را فرا بگیرد، ریاکاری، انحطاط است. ریاکاران و منافقان در قرآن کریم مذمت شده‌اند، چون ام‌الفساد است. جامعه‌ای که در آن ظاهر و باطن آدم‌ها یکی نیست چه امن عیشی در آن هست؟

 

یکی دیگر از پیام‌های بنیادی حافظ هم همت بلند است. حافظ روی کلمه‌ همت و همت بلند بسیار تاکید دارد. البته این‌ها همه به هم ارتباط دارند. همت بلند یعنی از تفرقه بازآ، حواست متقرق نباشد، هدفی متعالی و بلند را در نظر بگیر و نترس. این‌ها پیام‌های بنیادی حافظ هستند. حافظ به ذات شاعر بوده‌است، اما فقیه، محدث، فیلسوف، عارف و ادیب نیز بوده. او بر ادب فارسی و عربی مسلط بوده است، او تمام این‌ها را به نحو زیبایی در سخن‌اش آورده است، غزلش، مغانه است. او تا زرتشت و زروان و آیین مهر پیش رفته، معارف اسلامی را هم کامل در چنگ داشته است. او تمام معارف را در یک بیت آورده است. نیچه درباره‌ حافظ می‌گوید: ای حافظ تو این‌قدر از می صحبت می‌کنی از می چه می‌خواهی؟ تو همان می ‌ای هستی که عالم را مست کردی.

ابوسعید ابوالخیر

وا فریادا ز عشق وا فریادا کارم بیکی طرفه نگار افتادا 

گر داد من شکسته دادا دادا ور نه من و عشق هر چه بادا بادا 

گفتم صنما لاله رخا دلدارا در خواب نمای چهره باری یارا 

گفتا که روی به خواب بی ما وانگه خواهی که دگر به خواب بینی ما را 

در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا 

ور دل به خدا و ساکن میکده‌ای می نوش که عاقبت بخیرست ترا 

وصل تو کجا و من مهجور کجا دردانه کجا حوصله مور کجا 

هر چند ز سوختن ندارم باکی پروانه کجا و آتش طور کجا 

تا درد رسید چشم خونخوار ترا خواهم که کشد جان من آزار ترا 

یا رب که ز چشم زخم دوران هرگز دردی نرسد نرگس بیمار ترا 

گفتی که منم ماه نشابور سرا ای ماه نشابور نشابور ترا 

آن تو ترا و آن ما نیز ترا با ما بنگویی که خصومت ز چرا 

یا رب ز کرم دری برویم بگشا راهی که درو نجات باشد بنما 

مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما 

یا رب مکن از لطف پریشان ما را هر چند که هست جرم و عصیان ما را 

ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم محتاج بغیر خود مگردان ما را 

گر بر در دیر می‌نشانی ما را گر در ره کعبه میدوانی ما را 

اینها همگی لازمه‌ی هستی ماست خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را 

 

حکایت

* قبل از انجام هر کار راهکارهاي متفاوت را بررسي کنيم*

*ميگويند در کشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق کرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود.

 

 

وي پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده مي بيند.*

 

 

 

*وي به راهب مراجعه ميکند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد کرد که مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشکه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي کند.همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميکند.

 

 

 

پس از مدتي رنگ ماشين، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و ترکيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسکين مي يابد.*

 

 

 

*مدتي بعد مرد ميليونر براي تشکر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز که با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود که بايد لباسش را عوض کرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن کند. او نيز چنين کرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسکين يافته؟  مرد ثروتمند نيز تشکر کرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود که تاکنون داشته". مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعکس اين ارزانترين نسخه اي بوده که تاکنون تجويز کرده ام.*

 

 

 

*براي مداواي چشم دردتان، تنها کافي بود عينکي با شيشه سبز خريداري کنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.

 

 

 

براي اين کار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي، بلکه با تغيير ديدگاه و يا نگرشت ميتواني دنيا را به کام خود درآوري.*

 

 

 

نکته:

 

*تغيير دنيا کار احمقانه اي است اما تغيير ديدگاه و يا نگرش ما ارزانترين و موثرترين روش ميباشد.*

حکایت

رنج یا موهبت

.آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید

تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟

آهنگر سر به زیر اورد و گفت

وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.

همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار

حکایت

درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .

کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟

درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟

درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست . . .

شعر های زیبا

بنام خدایی که در این نزدیکیست..."

 

❣ ✿ܓ❇ ❣ ✿ܓ❇ ❣ ✿ܓ❇ ❣ ✿ܓ❇ ❣ 

 

دلم گرفته

 

دلم عجيب گرفته است

 

و هيچ چيز

 

نه اين دقايق خوشبو ،

 

که روي شاخه ی نارنج

 

می شود خاموش

 

نه اين صداقت حرفي ، 

 

که در سکوت ميان دو برگ

 

اين گل شب بوست

 

نه هيچ چيز مرا ازهجوم خالی اطراف

 

نمی رهاند

 

و فکر مي کنم

 

که اين ترنم موزون حزن تا به ابد

 

شنيده خواهد شد

 

 

سهراب سپهری

 

*****************************

 

نه!

 

هرگز شب را باور نکردم

 

چرا که در فراسوهای دهلیزش

 

به امید دریچه ای

 

دل بسته بودم.

 

احمد شاملو

 

*****************************

 

در كتاب چار فصل زندگي

 

صفحه ها پشت سرِ هم مي روند

 

هر يک از اين صفحه ها، يک لحظه اند

 

لحظه ها با شادي و غم مي روند...

 

گريه، دل را آبياری مي كند

 

خنده، يعني اين كه دل ها زنده است...

 

زندگي، تركيب شادی با غم است

 

دوست مي دارم من اين پيوند را

 

گر چه مي گويند: شادي بهتر است

 

دوست دارم گريه با لبخند را

 

"قیصر امین پور"

 

*****************************

زنگ تفریح. جوک مدرسه ای

تقلب چیست !؟

یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن

شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو  !

.

.

.

یه تعریف دیگه ار تقلب !

۱٫یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان

۲٫تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان !

.

.

.

تعریف مراقب :

موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد !

سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند !

گالری ضدحال ! موجودی که  روی سینه اش نوشته شده : من مراقبم،شما چطور!؟

یک نوع تله موش زنده !

.

.

.

دعای پاس کردن ترم ! :

الهی ادرکنی پاساً ترمی بالنمراتِ دهی وگاهِ دوازدهی

والحفظ من مشروطی والفلخِ اُستادی والغوِ امتحانی برحمهِ !

.

.

.

تعریف دانشجو :

موجودی است نحیف و لاغر که از تخم مرغ و گوجه تغذیه میکند !

معمولا افسرده است ! و دشمنی عجیبی با کتاب دارد !

مخصوصا شب امتحان !

.

.

.

یه تعریف دیگه از دانشجو ! :

فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است

ها ایی دانشجو که وگفتی ینی چه؟؟؟!!!!

.

.

.

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده

بدان امتحان دارد و هیچ کاری نکرده !

.

.

.

این روزها هیشکی درس نمیخواند !

شما چطور!؟

.

.

.

تعریف استاد :

منبع علم ، ژنراتور دانش ، نیروگاه انسانیت ، تبلوردانایی ، کوه توانایی ، مایه افتخارما

بابا تو  دیگه کی هستی ترین موجود عالم ، خودصفا ، اندوفا ، دارنده انواع  واقسام شفا

ضدجفا ، یاری گر ضعفا ، معلم الخلفا !

.

.

.

تو باهوشی تو حافظه خوبی داری مطمئنم قبول میشی.

.پیامک تلقینی ، شاید فرجی شد!

.

.

.

درس خواندن چقدر دلگیر است / در اتاقی که از تو خسته شده

گوش دادن به تیک تاک زمان / زل زدن به کتاب بسته شده !

.

.

.

دعای شب امتحان

الدعا فی لیالیّ الامتحانیه

اللهم اهد کل الشّوت و المشنگ، لا یعلم من دروسهُ بقدر بز اخفش.

آمین یا کاشف المضطربین فی اللیالی الامتحانیه !

.

.

.

هان ای کسانی که  ازکتاب هایتان به عنوان اشیائی دکوری استفاده کرده اید

اکنون فقط یک معجزه می تواند کارنامه شما را زیر و رو کند !

ستاد ایجاد رعب و وحشت شب امتحان !

.

.

.

راه مبارزه با خواب شب امتحان :

۱ – استفاده از چوب کبریت بین پلک بالا و پایین !

۲- نوشیدن قهوه و چای پر رنگ به مقدار فراوان !

۳ _ بهره گیری از آب یخ

۴_ اقدام به خود زنی !

.

.

.

توصیف شب امتحان

شب سوانح وسوختگی آنجای دانشجو.شبی که در آن  نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند

شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب  بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانشجو !

.

.

.

«دلم شور می زنه، هیچی بلد نیستم، بعیدمی دونم بتونم کل کتاب رو بخونم،

شب ها کابوس امتحانو می بینم و از خواب می پرم و . . . !

از دفتر خاطرات یک  دانش آموز / دانشجوی  تنبل !

.

.

.

من هنوز یک دور هم کتاب رو نخوندم !

شما چطور!؟

.

.

.

حالا  وقت برای درس خوندن داریم، کووو. . .تا فردا

زمزمه های  شیطانی شب امتحان !

.

.

.

اگر میخواهید در امتحانات موفق شوید :

به نکات زیر توجه کنید !

کره خر به جای اینکه راه بیفتی دنبال من بیایی پایین بشین درستو بخون تا موفق بشی !

.

.

.

الا یا ایـها ممتحنون  /  چـرا هستیـد نگرون؟

بشینید و بخوانیدو بدانید / که امتحان فردا هست آسون!

.

.

.

امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است !

(کی اس الیت)

.

.

.

فقط سوپ کلم است که حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند !

آلبرت انیشتین

.

.

.

امتحان  اولین گام در جهت شروع چاپلوسی پیش استاد برای نمره ی ده گرفتن است !

کامی نیک صالحی

.

.

.

توصیف روزامتحان:

،لحظه ای که  درآن دانشجومی خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.

و درآن نگاه ها عمیق می شوند !

.

.

.

چیه؟ پریدی رو گوشی بیبنی  کی اس ام اس داده ؟ این جای درس خوندنته ؟

هنوز که نرفتی د برو د .. دههه !

حروف مقطعه

چند سوره از قرآن كريم با حروف مقطّعه آغاز مى شوند؟

 

تعداد سوره هايى كه با حروف مقطعه شروع مى شوند ۲۹ سوره است كه عبارتند از:

بقره، آل عمران، عنكبوت، روم، لقمان و سجده ـ كه با «الم» آغاز مى شوند.

اعراف ـ كه با «المص» شروع مى شود.

يونس، هود، يوسف، ابراهيم و حجر ـ كه با «الر» شروع مى شوند.

رعدـ كه در آغازش «المر» آمده است.

مريم ـ كه «كهيعص» آغازگر آن است.

طه ـ كه با «طه» شروع مى شود.

شعراء وقصص ـ كه با «طسم» آغاز مى گردند.

نمل ـ كه «طس» اولش آمده است.

ص ـ كه با«ص» شروع مى شود.

مؤمن، فصّلت، شورى، زخرف، دخان، جاثيه و احقاف ـ كه با «حم» آغاز مى شوند.

ق ـ كه با حرف «ق» شروع مى شود.

و قلم ـ كه با حرف «ن» آغاز مى گردد.

 

منبع: کتاب پاسخ های روان به پرسش های قرآنی کودکان/غلامرضا حیدری ابهری

 

 

 

 

 

علوم قرآن

 

نکات  طلایی فارسی

 1ـ نهاد  2 ـ گُزاره

 

1 ـ نهاد :کلمه یا گروهی از کلمه هاست که درباره ی آن خبر می دهیم ؛

یعنی«صاحب خبر» است.

 

نهاد اجباری ( شناسه ) : ضمیری است که به انتهای فعل می چسبد تا صیغه ی

 آن را مشخص کند.

در زبان فارسی به نهادی که در ابتدای جمله می آید،« نهاد اختیاری» و 

به نهادی که به انتهای فعل می چسبد،« نهاد اجباری(شناسه)» می گویند.

مثال : من به مدرسه رفتم.  « من» : نهاد اختیاری  و « ـَ م » : نهاد اجباری

مانند : ادبیّات به یاری ابزارها و عواملِ گوناگون پدید می آید. واژه ی ادبیّات نهاد است.

گاهی نهاد بیش از یک کلمه است که اصطلاحاً به آن گروه نهادی می گویند؛ 

مانند : 

پس از واقعه ی عظیمِ انقلاب اسلامی،بسیاری از بنیاد هایِ فکری،فرهنگی و معیارهایِ 

ارزشی و اخلاقی ،دگرگون شد.                                گروه نهادی

 

برایِ پیدا کردنِ نهاد به اوّل فعل، « چه چیزی ؟ »  یا « چه کسی ؟ » اضافه 

می کنیم و نهاد را به دست می آوریم؛مانند : 

زبانِ هر جامعه در هردوره ای بر پایه ی باورها و ارزش ها ی دینی،سامان

می یابد. 

چه چیزی سامان می یابد ؟  زبان  = نهاد                                                                                                                        

2ـ گُزاره : خبری است که درباره ی نهاد داده می شود. 

مهمترین جزء گزاره ،«فعل» است .

مانند : انقلاب ، کرامتِ انسانی را به افرادِ جامعه باز گرداند.   

            نهاد                                گُزاره 

 

توضیحی درباره ی اجزای گزاره : ( مربوط به درس ادبیات )

1ـ مفعول : کلمه ای است که کار بر  آن واقع می شود .

مانند : کبوتر  پرواز را  دوست دارد. در این جمله پرواز مفعول است.

                                                                                                                                     

*نشانه ی مفعول « را » است ،امّا همیشه همراه مفعول نمی آید؛

 یعنی گاهی مفعول بدونِ نشانه ی« را » می آید.گاهی هم «ی » به مفعول

 می چسبد. 

به طورِ کل،مفعول به شکل هایِ زیر می آید :

الف ) من  پرنده  را دیدم.  ( با نشانه ی « را » ) پرنده : مفعول

ب ) من  پرنده ای  دیدم.  ( با نشانه ی « ی » ) پرنده ای : مفعول

پ ) من  پرنده ای   را دیدم.  (با نشانه ی « را » و « ی ») پرنده ای : مفعول

ت ) من   پرنده   دیدم.  ( بدونِ هیچ  نشانه ای  )  پرنده : مفعول

 

راه شناختِ مفعول : به اوّل فعل ، « چه چیز را ؟ »  یا « چه کس را ؟ » 

اضافه می کنیم ، اگر معنی بدهد آن فعل نیاز به مفعول دارد و مفعول در 

جوابِ « چه چیز را ؟ »  یا « چه کس را ؟ » می آید؛

هم نامه ی نا نوشته خوانی  = چه چیز را خوانی ؟ 

 نامه ی نانوشته را  = نامه ی نا نوشته : مفعول 

ما را به راهِ هُدی راهنمایی کن .  =چه کسی را راهنمایی کن ؟    

 ما را   = ما : مفعول

2 ـ مسند : صفت یا حالتی است که آن را به نهاد نسبت می دهند.

به فعل هایی که مسند می پذیرد فعلِ اسنادی (ربطی) می گویند. 

 

 فعل هایِ اسنادی (ربطی ) عبارتند از :« است ـ بود  ـ بُوَد ـ شد ـ گشت ـ

 شَوَد ـ باشد ـ باد ـ هست ـ نیست »

 

* روشِ پیدا کردنِ مُسند:

به اوّل فعلِ اسنادی،کلمه هایِ « چگونه؟ » یا « چی ؟ » اضافه می کنیم و مُسند

 را به دست می آوریم؛            

مانند : انقلابِ دینی و فرهنگی در آثارِ نویسندگانِ پس از انقلابِ اسلامی نیز 

جلوه گر شد. 

 چگونه شد  = جلوه گر  =  مُسند                   

مثال :  هم نشینِ نیک ،   بهتر از تنهایی    است .       

               نهاد                   مسند            فعلِ اسنادی (ربطی)

3 ـ مُتممّم : واژه ای که بعد از حرفِ اضافه می آید . 

مانند : 

  او  به  مدرسه  رفت . مدرسه : متمّم 

 

برخی از حروفِ اضافه : از ـ به ـ با ـ بر ـ در ـ اندر ـ برای ـ از برایِ ـ از بهرِ ...

 

کبوتر      پرواز          را                    در             آسمان        دوست  دارد .

نهاد      مفعول     حرفِ نشانه     حرفِ اضافه     متمّم         فعل غیراسنادی 

دستور زبان فارسی : 

« انواع حروف در زبان فارسی»

 

در دستور زبان فارسی«حروف» کلماتی را می گوییم که معمولاً از کلمه های 

دیگرکوتاه تر هستند و معنی مستقلی ندارند و کار آن ها پیوستن جمله ها و 

کلمه ها به یکدیگر و نسبت دادن کلمه به فعل و یا نشان دادن موقعیّت کلمه 

در جمله است.

حروف خودشان نقشی ندارند بلکه وظیفه ی آن ها نشان دادن اجزای دیگر است.

 

انواع حروف در فارسی :

1 ـ حروف اضافه : مانند : از ـ به ـ با ـ بر ـ در ـ برای ـ از برای ـ بهر ـ از بهرِ ـ بدونِ ـ 

اندر ـ جز ـ مگر ـ مثل ـ بی ـ سویِ ـ به سویِ ـ به منظورِ ـ از پیِ ـ به وسیله یِ ـ 

به سانِ ـ به کردارِ ـ مانندِ ـ همانندِ ـ همچو ـ همچون و ... 

 و به واژه ی  بعد از حرف اضافه « متمّم » می گویند.

 

آرایه های ادبی :

 

 1 ـ تشخیص (آدم نِمایی ـ جان بخشی به اَشیاء ـ شَخصیّت بخشی ) :

نسبت دادن اعمالِ انسانی به غیرِ انسان را  تشخیص می گویند.

مثال :

اَبر  از شوقِ کِه می خَندد بدین سان قاه قاه : در این مصراع آرایه ی تشخیص 

وجود دارد (عَمَلِ خندیدن که مُتُعَلِّق به انسان است را به « اَبر» نسبت داده است.)

 

3ـ تکرار : هر گاه یک یا چند کلمه بیش از دو بار در شعر یا نثر بیاید به طوری که بر 

زیبایی سخن یا شعر بیفزاید.

مثال :  

ـ از دَر  دَر آمدی و من اَز خود به دَر شُدم  / گویی کَزین جَهان به جَهان دِگر شدم 

( تکرار واژه ی « در» و « جهان» )

 

6 ـ ضَربُ المَثَل ( تَمثیل ) : سُخَنی که در میان عُموم مردم معروف شده و در بَردارنده ی

  نکته یا لطیفه یا پندی باشد .   

(درباره ی نیکی کردن):

تو نیکی می کُن و دَر دِجله اَنداز /  که ایزَد دَربیابانَت دَهَد باز 

 

 (درباره ی دوستی): 

دوست آن باشد که گیرَد دست دوست / دَر پریشان حالی ودَرماندِگی  (سعدی )  

 

(درباره ی امیدواری) :

 دَر نااُمیدی بَسی  اُمید است / پایانِ شَبِ سیه سِپید است (نظامی گنجَوی )  

 

(درباره ی نداشتنِ غرور):

آینه چون نقشِ تو بنمود راست  /خودشِکن آینه شِکستن خَطاست (نظامی گنجَوی)

 

 (درباره ی کار بیهوده کردن):

(زیره به کرمان می برد چُغُندَر به هَرات) 

(آب در هاوَن کوبیدَن)

 

 

 (درباره ی صبر و بردباری داشتن):

  گر صبر کُنی زِ غوره حَلوا سازی  

یا  « صبر و ظَفَر هر دو دوستانِ قدیم اند  /  بر اثرِ صبر  نوبتِ ظَفَر  آیَد »

 

******

 

ـ تشبیه : مانند کردنِ چیزی است به چیزِ دیگر ( هر تشبیه دارای 4 رُکن است)

 

 1ـ رُکن اوّل ( مُشَبّه): کلمه ای است که قَصدِ تَشبیه کردنِ آن را داریم.

 

 2ـ رُکن دوّم( مُشَبّه بِه):همان چیزی یا کسی است که مشبه ،به آن تشبیه می شود، 

در واقع همان تشبیه ماست.

 

 3ـ رُکن سوّم(وَجهِ شَبَه):ویژگی مشترک میان مُشَبّه و  مُشَبّه بِه  است که به آن 

وجهِ شَبَه می گویند.

 

4ـ رُکن چهارم(اَداتِ تَشبیه):کلمه ای است که مُشَبّه و  مُشَبّه بِه را به هم پیوند 

می دهد.مانند:[مثل، همچون، چون، همانندِ،مانندِ، بِسانِ ، چو ،... ]

 

مثال:

« مادَر     همانند    آب روانی  ،   پاک و زُلال  است »  

  مُشَبَّه   اَداتِ تَشبیه    مُشَبَّه بِه       وَجه شَبَه

 

مترادف (هم معنی ) : به کلماتی می گویند که از نظرِ نوشتن وخواندن با هم 

فرق دارند، امّا از نظرِ معنی با هم مشترک هستند؛ بعضی از کلمات دو یا چند 

مترادف دارند. 

مانند:

تاریکی = ظُلمت           جَمال = زیبایی، قشنگی           علم  = دانش 

پارسا = پرهیزگار           مُتَعالی =  بلند مرتبه         نور = روشنایی  

تلاش = کوشش، سَعی، جَهد            عُطوفَت = مهربانی ، دلسوزی

آوا = صِدا           مُراد = خواسته ، آرزو        خانه = سَرا        

 مَعاش =خرجِ زندگی ، کفافِ زندگی                            غوغا = هَیاهو   

عزَّت = بزرگی ، جَلال        جامِه = لباس        ناراحت = غمگین، اَفسُرده،دل تنگ

عِیب = عار                  غُرور = خودپَسَندی          غم = اندوه          

 مَعصیت =گناه ، سرکشی، عُصیان           بُزرگی = جَلال   

پنهان = نَهان، غِیب          تند = سریع       طَریقَت = شیوه ، رَوِش ، راه ،طَریق 

پیدا = آشکار                                  زندگی = حیات    عمل = کار      

غَرّه = مَغرور                                 نَصیحَت = پَند    ذوق = شوق      

رایگان = مُفت ، مَجانی                      شاد =خوش حال، سُرور              

مُصِر = اِصرار کننده ، پافشاری کننده ، سِماجَت کننده                

صَبر= بُردباری،شَکیبایی ،صَبور         مَشَقَّت = سختی ، دُشواری ، رنج ، تَعب     

سعادَت = خوشبختی ، نیک بختی     

 

 

کلمه های ِدو تَلَفُّظی:برخی از واژه ها در زبانِ فارسی به دو صورت تَلَفُّظ 

می شود که هردو تَلَفُّظ،صَحیح می باشدبه این گونه واژه ها، کلمه هایِ دو تَلَفُّظی 

می گویند.

 مانند : 

باغِبان و باغبان    /  استُوار و استوار   /   مهرَبان و مهربان /  مُستَمَندو مُستمند /  

آسِمان و آسمان /      پاسِبان و پاسبان /     آشِکار و آشکار/       روزِگار و روزگار/  

 

 

کلماتِ مُخَفَّف : شاعِر گاه کلمه ها را به شکلِ کوتاه شده یا « مُخَفَّف » در

 شعر می آورد، گاهی نیز به خاطِر وزنِ شعر مجبوراست که کلمه ها را مُخَفَّف

 کند.

 

 کلماتِ زیر به همراهِ مُخَفَّفِ  آن آمده است :

گر =  اگر                    ار  =  اگر            سَحرگَهان   =    سَحرگاهان

بُرون  =  بیرون             سِپَه  =  سِپاه                 زِ   = از

بِه    =  بهتر                 کِه   = کوچک تر  

کلمات هم آوا  (مُتَشابه) : به کلماتی می گویند که به یک صورت تلفّظ و خوانده

 می شوند،امّا شکلِ نوشتاری آن ها  و در نتیجه معنایِ آن ها متفاوت است.

(به طورِ خلاصه،کلمات هم آوا ، به کلماتی می گویندکه تلفّظ آن ها یکی است ولی

 املا و معنایِ آن ها با هم فرق دارد.) 

مانند :

خار : تیغه هایِ همراهِ گُل             خوار : ذِلَّت : پَستی ، ذلیل      

صَفَر : نامِ ماهِ دوّمِ قَمَری          سَفَر : از جایی به جایِ دیگر رفتن ، مُسافرت

اَساس : بنیاد ، پایه                         اَثاث : لوازمِ خانه

حَیات : زندگی                             حَیاط : مُحَوَّطه ی گوشه یِ خانه    

خاست : بلند شد                           خواست:طَلَب کردن،خواستن 

خان  : مرد بزرگ ، سرا                     خوان : سُفره      

خرد : کوچک                             خورد : میل کردن

خویش : خود ، فامیل                     خیش : گاو آهن  

رازی : اهلِ ری                      راضی : خشنود      

اَمَل : آرزو                                عَمَل : کار         

ثواب : پاداش ،اَجر                   صَواب : صَحیح ، دُرُست  

 

صَبا : نامِ بادی که از شرق می وَزَد.          

سَبا : نامِ سرزمینی در یَمَن در داستانِ حضرتسُلیمان (ع) 

 

خویش : خود                               خویش : فامیل

پرتقال : یک نوع میوه                 پرتغال :  نامِ کشوری در اروپا

 

 

کلمات هم نویسه : کلماتی که دارایِ  املایِ یکسانی هستند ولی از لحاظِ تلفّظ 

ومعنی هیچ ارتباطی با هم ندارند. 

مانند :

حُسن : خوبی                              حَسَن : نیکو

قَمَری : منظور ماهِ قمری               قُمری : نوعی پرنده 

شُکر: سپاس گذاری ، تشکّر          شِکَر : شکرِ خوراکی 

کِرم :  نوعی حیوان                    کَرَم : بخشش ، بزرگواری

 

 

اصطلاحاتِ ادبی :   

                                                                                                             

1 ـ مصراع (مصرَع):در لغت به معنیِ  «یک لنگه ی در» و در اصطلاح به کوتاه ترین پاره ی 

سخنِ موزون که نیمی از یک بیت است گفته می شود.

 مانند : نابرده رنج،گنج میسّر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر  که کار کرد ( سعدی )    

                    مصراع اول                                             مصراع دوم

 

2 ـ بیت :در لغت ، به معنی «خانه» است و در اصطلاح ،حدّاقل ِ شعر است که از دو

 مصراع تشکیل شده باشد. 

مانند :  

 ای نام تو  بهترین سر آغاز   /  بی نامِ  تو  نامه  کی  کنم  باز     ( نظامی )            

                                       بیت

 

3ـ قافیه : به کلماتی می گویند که آهنگ و حرفِ آخرشان یکی باشد و در پایانِ هر 

مصراع قرار می گیرند.   

                                

 کلماتِ قافیه باید آخرین حرف یا حرکتشان یکسان باشد :

ای  عقلِ  مرا  کفایت  از  تو   /   جُستن  زِ  من و هدایت  از  تو    

                    قافیه                                          قافیه

 

4 ـ روی : به حرف آخر قافیه،« رَوی» می گویند.

 

5 ـ ردیف : هر گاه ، یک یا چند کلمه یا عبارت و یا جمله عیناً ، در آخر همه ی اشعار،

پس از قافیه تکرار شده باشد، آن را ردیفمی گویند : 

ای  عقلِ  مرا  کفایت  از  تو  /  جُستن  زِ  من و هدایت  از  تو     

                               ردیف                                        ردیف

                                                                                                            

 آوردنِ ردیف درشعر،اختیاری است؛یعنی، بعضی ازشعرهادارایِ ردیف هستندو

بعضی ها بدونِ ردیف می باشند.در مورد ردیف باید توجّه داشت که کلماتی را 

می توان ردیف گرفت که علاوه بر اینکه عیناً مثل هم باشند، باید دارایِ یک معنی

 هم باشند در غیر این صورت باید آن ها را  قافیه حساب کرد. 

به طورِ کلّی، ردیف باید به یک شکل و یک معنی باشد. 

   

جوانی سر از رأی  مادر بتافت   /  دل دردمندش  به آذر  بتافت   

                                   قافیه                                       قافیه

 

چون سر بتافت در مصراع اوّل به معنیِ سرپیچی کرد و بتافت در مصراعِ دوّم یعنی

 سوزاند. پس دو کلمه قافیه هستند و در صورتی که  « مادر و آذر» را، قافیه اوّل و

« بتافت» را قافیه دوّم منظور کنیم پس این بیت دارایِ 2 قافیه است که در این صورت 

به آن«ذو قافیتین» می گویند. 

                                                                                                                                                                                      *ردیف  اگر کلماتی به یک شکل و معنی قبل از قافیه تکرار شوند، ردیف نیستند :

 نبینی باغبان چون « گُل »  بکارد   /  چه مایه غم خورد تا  « گُل » برآید 

(بکارد و بر آید ، قافیه اند)  

 

 که جایی که دریاست « من » کیستم  / گر او هست حقّا که « من » نیستم   

 (کیستم و نیستم ، قافیه اند)                         

 

 از  ظُلمتِ خود   رهایی ام    ده   /  با  نورِ خود  آشنایی ام    ده 

                           قافیه     ردیف                          قافیه       ردیف

 

قالب هایِ شعری : 

 

قالب:شکلی است که قافیه به شعرمی دهد و بر اساسِ این نامگذاری،شعردارایِ

قالب هایِ گوناگون می شود.مانند :  

 

1 ـ مثنوی(دوگانی):شعری است که هر بیتِ آن،دو مصراعِ هم قافیه دارد.

به عبارت دیگر،هر بیت قافیه ای جداگانه دارد و مصراع های آن، دو به دو هم قافیه اند.

تعداد بیت های قالب مثنوی را ،حداقل دو بیت دانسته اند و حداکثری برای آن قایل نشده اند

 و به جهتِ این که تنها قالب شعری است که مصراع هایش دو به دو هم قافیه اند«دوگانه» 

هم نامیده می شود.

خاص زبان فارسی است واز قدیمی ترین قالب های شعری است. 

*مناسب ترین قالب برای بیان داستان ها و مطالب طولانی است .

 

 از نظر موضوع به 4 دسته تقسیم می شوند : 

1 ـ حماسی و تاریخی ؛مانند :شاهنامه ی فردوسی ، اسکندر نامه ی نظامی گنجه ای 

2 ـ اخلاقی و تعلیمی ؛ مانند : بوستان سعدی 

 

3 ـ عاشقانه و بزمی ؛ مانند : خسرو و شیرین ،لیلی و مجنون نظامی ، ویس و رامین از

 فخر الدین اسعد گرگانی 

 

4 ـ عارفانه ؛ مانند : حدیقه ی سنایی ،مثنوی معنوی مولوی ،منطق الطیر عطار نیشابوری 

[ نمونه ای از ابیات  «  سعدی شیرازی » در قالب مثنوی  از کتاب  بوستان سعدی ] 

 

شبی   یاد  دارم  که   چشمم نخفت / شنیدم     که    پروانه    با   شمع   گفت

که  من  عاشقم  گر بسوزم  رواست  /  تو    را    گریه   و  سوز  باری   چراست؟  

بگفت   ای   هوادار     مسکین   من   /برفت       انگبین       یار   شیرین    من

چو   شیرینی   از   من  بدر  می‌رود     / چو       فرهادم     آتش   به  سر می‌رود 

که  ای   مدعی   عشق  کار تو نیست   / که   نه    صبر    داری   نه   یارای   ایست 

تو   را   آتش    عشق  اگر پر بسوخت   / مرا      بین    که   از   پای  تا   سر بسوخت 

نرفته   ز    شب     همچنان      بهره‌ای    / که     ناگه       بکشتش        پری  چهره‌ای

 همه   شب در این گفت و گو بود شمع    /  به    دیدار   او     وقت    اصحاب ،     جمع 

ره   این   است   اگر   خواهی آموختن    / به   کشتن    فرج      یابی       از    سوختن 

اگر    عاشقی       سر  مشوی   از  مرض /  چو    سعدی    فرو شوی   دست   از   غرض 

به    دریا     مرو        گفتمت      زینهار     / وگر      می‌روی         تن  به    طوفان   سپار 

شکل قالب  مثنوی : 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ *                          ـــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ ×                        ـــــــــــــــــــــــــــــــــ × ــــــــــــــــــــــــــــــــ =                        ـــــــــــــــــــــــــــــــــ =ــــــــــــــــــــــــــــــــ   ÷                      ـــــــــــــــــــــــــــــــــ  ÷ 

*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:                                                                              

فردوسی،اسدی توسی ، نظامی ، عطّار، سنایی ، سعدی،مولوی، جامی،پروین اعتصامی،

حمیدی شیرازی ،شهریار و ... 

 

 

 

2 ـ قطعه :در لغت به معنی پاره ای از هر چیزی است و دراصطلاح  شعری است 

که مصراع دوّم همه ی بیت ها، هم قافیه اند، به عبارتی دیگر، به جای قافیه بودن 

مصراع ها،بیت ها با هم قافیه اند.نام گذاری قطعه به این سبب است که گویا ،

پاره ای از میان یک قصیده است.موضوع  قطعه :پند و اندرز،مسائل اخلاقی و 

اجتماعی و تعلیمی،حکایت،شکایت، مدح،هَجو،تقاضا و ...

 حدّاقل بیت های قطعه ،دو بیت است؛ امّا حدّاکثر آن  مشخص نشده است؛

گاهی 15 بیت و گاهی 18 بیت       

پیدایش قطعه به آغاز شعر فارسی باز می گردد ؛زیرا در شعرِ «رودکی سمرقندی » 

قطعات زیبایی دیده می شود. 

 

[ نمونه ای از قطعه ی معروف «  سعدی شیرازی » ] 

گِلی   خوش  بوی  در  حمّام  روزی / رسید از دستِ  مَخدومی  به  دستم 

بِدو   گفتم  که  مُشکی  یا عبیری ؟ /  که   از    بویِ    دلاویزِ    تو   مَستم 

بِگفتا    من    گِلی    ناچیز     بودم  /  ولیکن    مدّتی   با      گُل    نشستم 

کمالِ  هم نشین   در   من   اثر  کرد /  وگرنه   من   همان  خاکم  که هستم

 

شکل  قالب قطعه :

ــــــــــــــــــــــــــــــــ                               ـــــــــــــــــــــــــــــــــ * 

ــــــــــــــــــــــــــــــــ                              ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

 ــــــــــــــــــــــــــــــــ                              ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * 

 

قطعه سُرایان معروف در زبان فارسی : 

اَنوری(قرن ششم)،ابن یمین (قرن هشتم)،پروین اعتصامی(قرن چهاردهم)،سعدی شیرازی،

هاتف اصفهانی و .... 

3 ـ قصیده:به معنی مقصود و در اصطلاح به معنیِ « توجّه کردن به کسی یا چیزی» 

است.مهمترین قالب شعری است که در آن مصراعِ اوّل از بیتِ اوّل  با تمامِ مصراع های

 زوج هم قافیه اند.

 

* قصیده اوّلین قالبِ شعری است که از نیمه ی قرن سوم هجری در ادبیّات به تقلید 

از شعر عربی پدید آمد.

* قصیده از جهتِ قرار گرفتنِ قافیه ها ، شبیه به غزل است.تعدادِ ابیاتِ قصیده معمولاً

از 15 بیت بیشتر است.

موضوعِ قصیده :درباره ی ستایش،نکوهش ،تهنیّت،تعزیت ،شُکر و شکایت ،پند و حکمت،

وصف طبیعت،بیانِ مسائلِ اخلاقی واجتماعی و عرفانی است.

 

شکل قالب قصیده :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ  *                    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *               

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                        ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                        ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                        ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                        ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                        ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                        ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                        ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ  *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

 

*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

رودکی،فرّخی سیستانی،منوچهری،ناصرخسرو،مسعود سعد سلمان، اَنوَری ،خاقانی ، 

سعدی ، ملک الشُعَرای بهار، امیری فیروزکوهی،مهرداد اوستا.

 

 

 

4 ـ غزل : در لغت به معنی حدیث عشق و عاشقی گفتن  است  و در  این  نوع  از  شعر،

 مصراعِ اوّل  از  بیتِ اوّل  با  تمامِ مصراع های زوج هم قافیه اند و از این جهت کاملاً  

شبیه قصیده است.غزل در قرنِ 6 هجری رواج یافت. موضوع و محتوای غزل در آغاز

 عاشقانه است یعنی شاعر در آن از عشقِ خود به معشوق سخن می گوید،امّا با 

ظهورِ« سنایی» شاعر عارف قرن ششم،معشوق زمینی ِغزل  جایِ خود را به 

معشوقِ آسمانی می دهد و غزلِ عارفانه پدید می آید.       

                    

[ نمونه ای از غزلِ «  حافظ شیرازی » ]

زان   یار   دلنوازم   شکریست   با   شکایت  /گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد  بود  و  منت  هر خدمتی  که  کردم   / یا رب  مَباد  کس  را  مَخدوم  بی  عنایت

رندان  تشنه  لب   را  آبی    نمی‌دهد   کس  /  گویی  ولی شناسان  رفتند  از این  ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ  کان  جا    / سرها   بُریده  بینی  بی جرم و  بی جنایت

در  این  شب  سیاهم  گم  گشت  راه  مقصود  / از  گوشه‌ای  برون  آی  ای  کوکب هدایت

از  هر  طرف   که   رفتم  جز  وحشتم  نیفزود /  زنهار   از  این  بیابان  وین   راه  بی‌نهایت

ای   آفتاب   خوبان     می‌جوشد     اندرونم     / یک   ساعتم  بگنجان  در  سایه ی عنایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ      / قرآن   ز   بر    بخوانی  در   چارده    روایت

 

موضوع و محتوایِ غزل،معمولاً بیانِ عواطف و احساسات ،فِراق و جدایی ، عشق ، 

عرفان و گفت و گو از روزگارِ جوانی است.

 

***  تفاوت غزل و قصیده :

1 ـ در تعداد ابیات: [تعداد ابیات در غزل کمتر از 15 بیت است ولی قصیده بیش تر از

 15 بیت است]

2 ـ در موضوع و محتوا :[ موضوع غزل،عشق و عرفان و عواطف و احساسات است 

ولی قصیده بیش تر مدح و توصیف است.]

 

*برای اوّلین بار« حکیم سنایی غزنوی» موضوعاتِ  عرفانی  را  در قالب ِ« غزل» 

مطرح کرد و بعد از او ،مولوی، غزل ِ عارفانه را،به اوج رساند. سعدی نیز غزلِ عاشقانه 

را به اوج رساند و سرانجام حافظ شیرازی ، غزل عاشقانه و عارفانه را  با همدیگر به 

اوج رساند.

 

از انقلابِ مشروطه به بعد، غزل جنبه ی اجتماعی و سیاسی نیز به خود گرفت و

شاعرانی مانند چون فرّخی یزدی و ... به سرودن غزلِ  اجتماعی پرداختند.   

 

به طورِ کلی موضوعاتِ   غزل : 

 عاشقانه  ( مانند غزلیّات سعدی ) 

 عارفانه (مانند غزلیّات سنایی و مولوی )

عارفانه و عاشقانه ( مانند غزلیّات حافظ )

اجتماعی و سیاسی (مانند غزلیّات فرّخی یزدی )

 

شکل قالب غزل :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ  *                   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *                ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

 

* شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند: 

مولوی،سعدی،حافظ،صائب تبریزی،فرخی یزدی،محمد حسین شهریار و...

 

5 ـ دو بیتی : شعری است که از دو بیت تشکیل شده که گاه مصراع سوّم آن قافیه ندارد.  

*درون مایه و موضوع دوبیتی:عاشقانه وعارفانه     

*رایج ترین قالب در میان روستاییان است. دو بیتی را در فارسی،ترانه می گویند.

نمونه هایی از شعرهای « باباطاهر» که در قالب دوبیتی سروده شده است :

یکی درد  و یکی  درمان  پسندد /  یکی   وصل  و  هجران  پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران /  پسندم  آنچه  را  جانان پسندد

 

شکل قالب  دوبیتی  :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ  *                          ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ                              ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

 

*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

باباطاهر(شاعر عارف قرن 5)،فائز دشتستانی(شاعر عهد قاجار)

 

 

6 ـ رباعی: شعری  است چهارمصراعی که مصراع سوّم آن معمولاً قافیه ندارد.

در واقع مصراع« اوّل،دوّم وچهارم» هم قافیه اند و مصراع سوّم در شعر برخی از دوره ها

 بی قافیه است. بعضی رباعی ها بیت سوم قافیه دارد.

پیام اصلی شاعر،معمولاً در مصراع آخر می آید و سه مصراع دیگر مقدّمه ی سخن شاعر

 است.

درون مایه و موضوع رباعی:عاشقانه و عارفانه یا فلسفی است.

رباعی،مناسب ترین قالب برای ثبت لحظه های کوتاه شاعرانه است. 

 

نمونه هایی از شعرهایی که در قالب رباعی سروده شده است :

هنگام   سپیده دَم  مرغِ  سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟

یعنی که نمودند  در آیینه ی صبح  / کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیّام نیشابوری)

 

تفاوت دوبیتی و رباعی :

 دوبیتی با یک « هجای کوتاه »  و رباعی با یک  « هجای بلند » آغاز می شود.

 

شکل قالب  رباعی  :  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ  *                      ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                           ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

 

*شاعرانی که درآثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

خیّام(قرن 5)،عطّار (قرن 6)،مولوی (قرن 7)،بابا افضل کاشانی

لطفا

هرکس از. نوشته های من راضی یا ناراضی کامنت بزاره 

درس ۱۱علوم ششم

علوم تجربی : درس 11 شگفتی های برگ (ششم ابتدایی) 

درس 11                                               شگفتی های برگ

 

 

 

1- غذا سازی در کدام قسمت گیاه انجام می شود ؟

 

در برگ گیاهان

 

2- چرا برگ های مکان اصلی عمل فتوسنتز محسوب می شوند ؟

 

زیرا دارای سبزینه ی فراوان و روزنه و رگ برگ هستند.

 

3- سبزینه چیست ؟ وظیفه ی آن را بنویسید.

 

قسمت سبز برگ است – وظیفه اش غذاسازی بوسیله نور خورشید ، آّب و کربن دی اکسید است.

 

4- فتوسنتز چیست ؟

 

غذاسازی گیاهان به وسیله ی نور خورشید را « فتوسنتز » می گویند.

 

5- برای عمل غذاسازی چه موادی نیاز است ؟

 

آب که از ریشه جذب می شود و کربن دی اکسید که روزنه های برگ از هوا می گیرند.

 

6- فتو چیست ؟

 

به معنی نور است.

 

7- سنتز چیست ؟

 

به معنی ساختن است.

 

8- آیا گیاهان در زمستان هم می توانند غذاسازی کنند ؟ چرا ؟

 

خیر ، زیرا در زمستان نور خورشید به اندازه ی کافی برای فتوسنتز موجود نمی باشد ، یعنی قدرت تابش خورشید کم است.

 

9- باید از قرار دادن الکل به طور مستقیم روی حرارت جلوگیری کرد . چرا ؟

 

زیرا الکل بسیاری آتش گیر است.

 

10- ساقه ی سبز چه گیاهی می تواند غذاسازی کند ؟ چرا ؟

 

لوبیا ، زیرا ساقه ی لوبیا کلروفیل زیادی دارد.

 

11- آیا برگ گیاهان علاوه بر فتوسنتز کاربرد دیگری نیز دارند ؟

 

برگ برخی به شکل تله در آمده و می تواند حشرات و حتی جانوران کوچک را شکار کنند.

 

12- چرا گیاهان به آب نیاز دارند ؟

 

آب مواد مورد نیازی را که گیاه ، از خاک می گیرد در خود حل می کند تا گیاه بتواند از آن استفاده کند.

 

13- اکسیژن مورد نیاز برای تنفس جانوران چگونه تأمین می شود ؟

 

از اکسیژنی که حاصل فتوسنتز گیاهان است.

 

14- در شکل زیر دو شمع روشن را زیر دو ظرف شیشه ای مشاهد می کنید . کنار یکی از شمع ها گیاه کوچکی درون گلدان قرار دارد. در کدام ظرف شمع دیرتر خاموش می شود ؟

 

شمعی که گیاه کنارش قرار دارد . زیرا شمع برای سوختن به اکسیژن نیاز دارد و گیاه با فتوسنتز اکسیژن مورد نیاز را تأمین می کند.

 

15- سه مورد از فواید فتوسنتز را بنوسید.

 

1- غذاساز است. 2- اکسیژن لازم برای تنفس موجودات زنده تأمین می شود. 3- باعث از بین رفتن آلودگی محیط زیست می شود.

 

16- دو میوه ی روغن دار را نام ببرید.

 

نارگیل و زیتون

 

17- دانه یا نام ببرید که هم روغنی است و هم پروتئین دارد.

 

سویا

 

 

 

آزمایش کنید.                             صفحه 7

 

 1- بر روی یک قاشق نشاسته ، قطره قطره محلول ید بریزید. مشاهدات خود را یادداشت کنید و در کلاس گزارش دهید.

 

با اضافه کردن ید به محلول ، رنگ آبی تیره ظاهر می شود.

 

 

 

نکته :

 

در پوسته ی نازکی که پشت و روی برگ را می پوشاند . سوراخ های بسیار ریزی به نام روزنه وجود دارد که فقط با میکروسکوپ دیده می شوند . سلول های وسط برگ از این راه کربن دی اکسید هوا را برای عمل غذاسازی می گیرند و اکسیژن را وارد هوای اطراف می کنند. آب و مواد معدنی لازم نیز از راه رگ برگ ها از طریق ساقه به برگ می رسد. هر برگ غیر از رگ برگ ، دم برگ و پهنک هم دارد. دم برگ قسمتی است که برگ به وسیله ی آن به ساقه متصل می شود. تعداد روزنه ها در دو سطح بالایی و پایینی برگ متفاوت می باشد. تعداد روزنه ها در قمست زیرین برگ بیش تر است.

 

2- یک برگ را در یک بشر ( ظرف شیشه ای آزمایشگاهی ) کوچک بگذارید و آن قدر الکل روی آن بریزید تا روی آن را بپوشاند . حال این بشر را در یک بشر بزرگ تر که تا نیمه از اب پر شده است . بگذارید . آن قدر این بشر را حرارت دهید که تمام رنگ سبز از برگ خارج شود و شما آن را در بشر کوچک ببینید. بگر را با احتیاط از بشر خارج کنید و آن را با آب بشویید.

 

سپس برگ را در یک بشقاب بگذارید و محلول ید را روی آن بریزد. چه مشاهده می کنید ؟

 

رنگش آبی تیره می شود.

 

ایستگاه فکر                              صفحه 78

 

 

 

نتایج دو آزمایش قبل را که انجام داده اید با یکدیگر مقایسه کنید. چه نتیجه ای می گیرید ؟

 

در هر دو آزمایش با اضافه کردن محلول ید ، رنگ آبی تیره ظاهر می شود. نتیجه می گیریم که : 1- برای تشخیص نشاسته از ید استفاده می کنیم. 2- برگ گیاه که محل غذاسازی گیاه است نیز نشاسته دارد.

 

 

 

نکته :

 

مهمترین محصول فتوسنتز « گلوکز » است . گلوگز مولکولی کوچک است و به راحتی در آب حل می شود. گیاهان ، گلوکز را به صورت نشاسته در می آورند و در خود ذخیره می کنند. صدها یا شاید هزاران گلوکز ف یک مولکول نشاسته را می سازند. در بعضی از بخش های دیگر گیاه ، مانند ساقه ، ریشه ، میوه و دانه ها نیز نشاسته انباشته می شود.

 

گلوکز پس از تغییر ف به چربی و پروتئین نیز تبدیل می شود. مانند دانه های روغنی و سویا.

 

 

 

جمع آوری اطلاعات                                           صفحه 79

 

 آیا می دانید در قسمت های مختلف گیاهان چه مواد غذایی وجود دارد ؟

 

بله ، دانه های روغنی ( مانند افتابگردان) ، دانه های نشاسته دار ( مانند گندم و ذرت) و دانه های پروتئین دار (مانند سویا که پروتئین گیاهی است.)

 

در این مورد اطلاعات جمع آوری و جدول زیر را کامل کنید :

 

 

 

 

 

دانه ی نشاسته دار

 

دانه ی روغن دار

 

ساقه ی نشاسته دار

 

میوه ی نشاسته دار

 

میوه ی روغن دار

 

مثال 1

 

گندم

 

تحمه افتابگردان

 

سیب زمینی

 

موز

 

نارگیل

 

مثال 2

 

ذرّت

 

سویا

 

-

 

خربزه

 

زیتون

 

 

 

ایستگاه فکر                                          صفحه 79

 

 گیاهان چگونه به کم کردن آلودگی هوا کمک می کنند ؟

 

کربن دی اکسید حاصل از تنفس جانوران و سوختن نفت و گاز است که باعث آلوده شدن هوا می شود. گیاهان برای فتوسنتز به کربن دی اکسید نیاز دارند. با این کار باعث کم شدن این گاز در هوا می شوند.

 

 

 

بیش تر بدانید

 

چون گیاهان می توانند با نور خورشید غذا بسازند به آن ها « تولید کننده » می گویند . در عمل فتوسنتز علاوه بر تولید غذا ف اکسیژن نیز تولید شده و به محیط وارد می شود . معادله شیمیای فتوسنتز به صورت زیر است :

 

 

 

اکسیژن + غذا >-------- نور خورشید سبزینه -------- کربن دی اکسید + آب

 

 

 

گفت و گو کنید                                       صفحه ی 79

 

زمین را بدون فتوسنتز تصور  کنید !

 

نبودن فتوسنتز چه اثری بر زندگی گیاهان ، جانوران و انسان ها دارد ؟

 

1- تولید غذا توسط گیاهان متوقف می شود.

 

2- گیاهان از بین می روند.

 

3- جانورانی که گیاه خوار هستند از بین می روند .

 

4- آلودگی خوا زیاد می شود.

 

5- گیاهان و گوشت گیاه خواران عمده غذای انسان ها را تشکیل می دهد که اگر آن ها از بین بروند انسان نیز آسیب می بیند.

 

 

 

نکته :

 

 دانه های روغنی ، به منظور استخراج روغن از دانه ی آن ها پرورش می یابند ، ولی به عنوان منبع با ارزش پروتئین نیز مطرح هستند و باقی مانده ی محصول بعد از روغن کشی به این منظور استفاده می شود.

 

 

فارسی نوشتاری درس ۱۴ششم دبستان

فارسی (نوشتاری) : درس 14 دریاقلی (ششم ابتدایی) 

درس 14                                                         دریاقلی

 

فعالیت های درس                                         صفحه 77

1- تشبیه هایی را که در متن درس به کار رفته ، پیدا کنید و بنویسید.

دریاقلی به وسعت دریاست نام تو. دریاقلی ، هم چون دریایی خروشان بود.

2- جملات یا عباراتی را از متن درس پیدا کنید و یا خودتان بنویسید که هر یک از علامت های زیر را داشته باشند.

( ؟ - ! - «» - : )

- دریاقلی ! رکاب بزن یا علی بگو.

- در نبردی نابرابر که در تاریخ دفاع مقدس به عملیات « کوی ذوالفقاری» معروف است.

- چرا امروز دیر به مدرسه آمدی ؟

- به او گفتم : تکالیفم را انجام دادم.

3- بیت زیر را توضیح دهید و آرایه های موجود در آن را بنویسید.

دریاقلی ! به وسعت دریاست نام تو             تاریخ در تلفّظ نام تو الکن است

دریاقلی ! نام تو به وسعت و عظمت دریاست. تاریخ در ذکر نام تو ناتوان است.

آرایه ها

تشبیه : نام تو به وسعت دریاست.

شخصیّت بخشی : تاریخ در تلفّظ نام تو الکن است. ( تاریخ مانند انسانی است که سخن می گوید.)

 

املا                                                                  صفحه 78

1- کلماتی را که در نوشتن آن ها یکی از شکل های حرف « ف ، ق » به کار رفته ، پیدا کنید و بنویسید.

ف -------> هدف ، فدا ، جان فشانی ، حفظ ، اوراق فروشی ، فرزند ، فرسوده ، ذوالفقاری ، غافلگیر ، فوراً ، افتاد ، تکلیف ، فریاد ، مدافعان ، نفوذ ، معروف ، اتّفاق

ق -------> دریاقلی ، به موقع ، قرار ، قلّه ، مقدّس ، سقوط ، اوراق ، ذوالفقاری ، قدرت ، مقابله ، عقب ، انتقال ، اتّفاق

2- با توجّه به متن درس ، جمله های زیر را کامل کنید.

در داستان های کهن ایرانی ... آرش ... ، دلاور مردی بود که وقتی قرار شد که ... کمانداری ... ایرانی تیری رها کندو هر جا که تیر فرود آمد ، ... مرز ...ایران باشد ، دلیرانه بر ... قلّه ی ... دماوند بر آمد و تیری در چلّه ی کمان نهاد و با پرتاب کردن آن ، سرزمین ایران را از ... بیگانگان ... رهایی بخشید و جان خود را در این راه فدا کرد. ... خاطره ی ... این جان فشانی در راه پاسداری از میهن ، هنوز در یادها زنده است. این سرزمین ، در هر روزگاری ، ... پهلوانان ... و نام آوران بی شماری را در خود پرورانده است.

3- در هر ردیف ، حرف نخست کلمه ها را بردارید. از راست به چپ کنار هم قرار دهدی تا یک واژه از متن درس به دست آید ، کلمه ی مورد نظر را جلو همان ردیف بنویسید.

الف) برادر – عماد – ثابت -------> بعث           ب) لار – مادر – سامرا -------> لمس

پ) غایب – راز – یاس – باغ -------> غریب       ت) مرد – حالا – نان – تماس -------> محنت

 

نگارش                                                                        صفحه 79

1- متن زیر را دقیق بخوانید و نشانه های نگارشی را هر جا که لازم است ، قرار دهید.

« دریاقلی در آن شب پاییزی نهم آبان ماه 1359 ، فرزند خردسال خود را در نزدیکی سایه هایی که در سیاهی شب داشتند خود را برای حمله ای وحشیانه به آبادان آماده می کردند ، تنها گذاشت . او ، به همه ی توان و قدرت ، رکاب می زد. انگار کسی در گوشش می گفت : دریاقلی ! رکاب بزن. همه چیز به جوانمردی تو وابسته است. اگر کوتاهی کنی ، همه ی شهر و دیار نابود خواهد شد.

دریاقلی ! رکاب بزن ، یاعلی بگو       چشم انتظار همّت تو ، دین و میهن است

 

کارگاه نویسندگی                                          صفحه 80

توصیف

یکی از راه های تمرین و تقویت نویسندگی بهره گیری از توصیف است. توصیف ، بیان ویژگی های یک چیز است. در توصیف باید به رنگ ، بو ، نرمی ، درشتی ، فاصله و دیگر خصوصیات ، توجّه کرد. توصیف دقیق ، سبب می شود خواننده به آسانی شیء مورد نظر را در ذهن خود بازسازی کند.

3- فهم خود را از ضرب المثل « هر که بامش بیش ، برفش بیش تر » در یک بند بنویسید.

هر کس قدرت و امکانات بیشتری داشته باشد ، مشغولیت و دردسر دارد ، یعنی انرژی و وقتی که باید باید برای استفاده از این امکانات و نگه داشتن آن ها صرف کنید ، بیش تر از کسی است که این امکانات را ندارد.

فارسی نوشتاری درس ۱۷. ششم دبستان

فارسی (نوشتاری) : درس 17 ستاره ی روشن (ششم ابتدایی) 

درس 17                                                         ستاره ی روشن

 

فعالیت های درس                                         صفحه 91 و 92

1- عبارت های زیر را نمونه ، به نثر ساده ی امروز برگردانید.

نثر کهن

نثر ساده امروز

نخستین کسی ، من باشم که بدو گروم

نخستین کسی باشم که به او ایمان آورم

نیکویی گویید و زینهار تا بدی نکنید.

سخت نیکو بگویید و آگاه باش که نباید بدی کنید.

راست گفتن پیشه گیرید.

همیشه راست بگویی.

2- مانند نمونه ، جمله های زیر را مرتّب و بازنویسی کنید.

ما را یادگاری ده از علم خویش : از علم خویش ، ما را یادگاری ده

الف) وصیّت می کنم شما را : شما را وصیّت (می) کنم.

ب) بد کننده را زندگانی کوتاه باشد : زندگانی بدکننده ، کوتاه باشد.

3- کلمات متضاد را در ابیات و عبارات زیر بیابید.

الف) سخن در میان دو دشمن ، چنان گوی که اگر دوست گردند ، شرم زده نشوی . (سعدی)

دشمن ≠ دوست

ب) موج ز خود رفته ای ، تیز خرامید و گفت : هستم اگر می روی ، گر نروم نیستم. (اقبال لاهوری)

هستم ≠ نیستم / می روم ≠ نروم

ج) دوستان و دشمنان را می شناسم من ، زندگی را دوست دارم ، مرگ را دشمن ( اخوان ثالث )

دوستان ≠ دشمنان / زندگی ≠ مرگ / دوست ≠ دشمن

4- عبارت زیر ، شبه جمله را پیدا کنید و مفهوم آن را توضیح دهید.

زینهار تا بدی نکنید.

« زینهار » به معنی « بدان و آگاه باش » و برای متوجّه کردن مخاطب به کار می رود ، یعنی مواظب باش و از این کار بپرهیز.

 

املا                                                                  صفحه 93

2- با توجّه به متن درس ، جای خالی را با کلمه متناسب پر کنید.

هر که از شما به ... زاد ... بزرگ تر باشد. وی را بزرگ تر دارید و ... حرمت ... او نگاه دارید.

3- کلماتی را که در املای آن ها ، یکی از شکل هی حرف « ه » وجود دارد از متن درس بیابید و بنویسید.

مانند نمونه : بزرگمهر

ستاره ، خوانده ام ، خواهد آمد ، هم ، بهره ، هیچ ، راه ، ده ( بده) ، آن چه ، به ، زینهار ، بد کننده ، کوتاه ، پیشه ، هلاک ، گواهی ، هر ، عطاها ، همیشه ، ستوده ، نگاه ، بیهقی

 

نگارش                                                                        صفحه 94

1- این دسته از کلمات را به صورت جمله ، مرتّب کنید.

نیست ، مردمان ، بی عیب ، عیب ، را ، مکنید ، که ، هیچ کس

عیب مردمان را مکنید که هیچ کس بی عیب نیست .

3- در جمله ی « ستاره ی روشن ما بودی که ما را راه راست نمودی » ، نویسنده از چه عنصر ادبی استفاده کرده است ؟ آن را توضیح دهید.

نویسنده از تشبیه استفاده کرده است و بزرگمهر را به ستاره ی روشنی تشبیه کرده که آن ها را به راه راست هدایت می کند.

کارگاه نویسندگی                                          صفحه 95 و 96

لطیفه های ادبی

یکی از چیزهایی که به زیبایی و لطف نوشته می افزاید ، استفاده از لطیفه است . لطیفه سخنی کوتاه و پرمعناست که به سادگی فهمیده می شود . لطیفه ها معمولاً آمیخته به طنز و حکمت و اندرز هستند و  در قالب حکایت ظاهر می شوند.

2- ضرب المثل « به پایان آمد این دفتر ، حکایت هم چنان باقی است » را در یک بند ، توضیح دهید.

این دفتر (مطلب یا کتاب) به پایان رسید ، امّا این داستان و مطلب هم چنان ادامه دارد ( که بعدها ادامه ی آن را خواهیم گفت ).

فارسی نوشتاری درس ۱۵

فارسی (نوشتاری) : درس 16 کتاب خوانی (ششم ابتدایی) 

درس 15                                             کتاب خوانی

 

فعالیت های درس                                         صفحه  87

1- معنی هر یک از کلمه های زیر را بنویسید و با هر یک ، جمله بسازید.

عبرت ( پند گرفتن ) : ما با خواندن تاریخ ، عبرت می گیریم.

مُلک ( قلمرو ) : مُلک ایران زمین وسیع و پهناور است.

مَلَک ( فرشته ) : جبرئیل مَلَک مقرّب خداست.

مستمع ( شنونده ) : تا مستمع نیابی ، سخن مگو.

2- مفرد کلمه های زیر را بنویسید.

جمع

مفرد

گذشتگان

گذشته

عجایب

عجیب

رسولان

رسول

3- مخالف کلمه های زیر را بنویسید.

فایده ≠ ضرر و زیان     /  محنت ≠ آسایش   /   ثابت ≠ متحرّک     / چالاک ≠ کُند

 

املا                                                                  صفحه 88

1- با توجّه به معنای جمله ، زیر شکل صحیح کلمه ، خط بکشید.

الف ) هر که بر معصیّت ( مُصرّ ، مستر ) بود ، از خدای تعالی نترسد.

ب) باید که ( قرض ، غرَض ) صحبت بشناسی.

پ) باید دانست که جماعت ، (لایق ، لایغ ) چه نوع سخن است.

2- در جدول زیر ، کلمات معنی دار را پیدا کرده و در جاهای خالی بنویسید.

ذ

ث

ن

ظ

م

ع

ص

ی

ت

ض

ط

گ

س

خ

ق

ا

د

خ

ج

ی

ت

پ

و

خ

ص

ل

ت

ر

م

ش

ن

ا

د

ز

و

ی

ع

ه

ک

غ

ن

ژ

و

ک

د

س

ل

ا

ط

ی

ن

ا

ف

ع

ظ

ا

ع

ت

د

ا

ل

ق

ه

خوان ، زوال ، خدا ، اعتدال ، معصیت ، دین ، سلاطین ، رها ، عالی

 

نگارش                                                                        صفحه 89

3- با توجه به عناصر داستانی ، به سؤال های زیر پاسخ دهید.

الف ) شخصیّت های درس « هفت خان » را نام ببرید.

کیکاووس ، رستم ، رخش ، اژدها ، جاوگر ، شیر ، اولاد دیو ، ارژنگ دیو ، دیو سپید

ب) درون مایه ( محتوا) ی حکایت « درخت علم » را بنویسید.

علم برترین آفریده ی خداوند است و باعث جاودانگی می شود.

پ) زاویه دیدرس « عطّار و جلال الدین محمّد کدام است ؟

سوم شخص

 

کارگاه نویسندگی                                          صفحه 90

ضرب المثل

ضرب المثل : عبارتی کوتاه که در بردارنده ی نکته یا لطیفه یا پندی است و در میان مردم رایج است. استفاده ی به جا و مناسب از ضرب المثل ، بر قدرت سخن و تأثیر بخشی آن می افزاید و گفتار و نوشتار را شیرین و دلپذیر می کند.

1- ضرب المثل « کبوتر با کبوتر باز با باز ، کند هم جنس با هم جنس پرواز » را با استفاده از مقایسه توضیح دهید.

بهتر است هر کس با افراد و دوستانی که از لحاظ شخصیّتی و فرهنگی شبیه او هستند رفت و آمد کند ؛ مثل پرندگان که با پرندگانی از جنس خود زندگی می کنند.

2- فهم خود را از ضرب المثل « این دغل دوستان که می بینی ، مگسان اند گرد شیرینی » بنویسید.

این دوستان فریب کار که می بینی به خاطر خودت در کنارت نیستند ، بلکه به این خاطر با تو دوستی می کنند که سودی به آن ها برسانی ؛ مانند مگس هایی برای خوردن شیرینی دور آن جمع می شوند.

فارسی نوشتاری درس ۱۵ ششم دبستان

فارسی (نوشتاری) : درس 15 میوه ی هنر (ششم ابتدایی) 

درس 15                                                 میوه ی هنر

 

فعالیت های درس                                         صفحه 82

1- در ترکیب های زیر ، موصوف و صفت  و  مضاف و مضاف الیه رامشخّص کنید.

میوه ی انسان ، کردار نیکو ، جورتبر ، آتشگر گیتی ، شاخ  بی بر ، هیزم شکن

 

مضاف و مضاف الیه

موصوف و صفت

میوه ی انسان

کردار نیکو

جور تبر

شاخ بی بر

آتشگر گیتی

مردم هیزم شکن

2- در عبارت ها و مصراع های زیر ، شبه جمله را مشخّص کنید.

آوخ  که شد هیزم.                      ای میوه فروشِ هنر ، این دکّه و بازار.

3- در شعری که خواندید ، یک نمونه آرایه ی شخصیّت بخشی ، بیابید و آن را توضیح دهید.

بگریست سپیدار ---------> گریه کردن که یک عمل انسانی است ، به درخت سپیدار نسبت داده شده است.

4- نقش دستوری کلمه های مشخّص شده را ، بنویسید.

دهقان چو تنور خود از این هیمه برافروخت.

نهاد       مفعول            متمّم      فعل

 

املا                                                                  صفحه 83

1- کلمات ردیف اوّل را با کلمات ردیف دوم ترکیب کنید. کلمات جدید را در جدول بنویسید.

هیزم – نگون – آتش – دگر – میوه – بدین – گر – بار – فروش – شکن – گونه – سار

هیزم شکن

نگون سار

آتشگر

دگر بار

میوه فروش

بدین گونه

2- با توجّه به واژگان زیر ، معنی مناسب را انتخاب کنید.

الف ) ادبار -----<( روزگار ، تیره بختی )           ب ) فرجام -----< ( پایان ، انجام )

 

نگارش                                                                        صفحه 84

1- دو بیت زیر را ، به نثر ساده بازنویسی کنید.

جز دانش و حکمت نبود میوه ی انسان                    ای میوه فروش هنر ، این دکّه و بازار

ثمره ی انسان دانش و حکمت است . ای کسی که هنر و دانش اندوخته ای ! اکنون زمان ارائه کردن این هنر و دانش است.

از گفته ی ناکرده و بیهوده چه حاصل                       کردار نکو کن ، که نه سودیست ز گفتار

سخن بیهوده که به آن عمل نشود چه فایده ای دارد ؟ رفتار و عملت را درست کن که سخن گفتن بدون عمل سودی ندارد.

 

کارگاه نویسندگی                                          صفحه 85 و 86

 بازسازی

هرگاه ، موضوعی قدیمی یا مطلبی از متون گذشته را با شاخ و برگ و شکل تازه تری نبویسیم ، آن را بازسازی کرده ایم ، بازسازی وقایع و رویدادها یکی از راه های تمرین و تقویت نویسندگی است . می توان رویدادهای کوچک را به صورت یک داستان کوتاه بازسازی کرد.

4- فهم خود را از ضرب المثل « مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد » ، در یک بند بنویسید.

کسی که تجربه ی ناخوشایندی داشته باشد و از آن آسیب دیده باشد ، هر وقت شرایطی مشابه آن تجربه ی قبلی برایش پیش بیاید ، باز هم می ترسد. حتّی اگر این تجربه ی مشاهبه هیچ ضرری برای او نداشته باشد. مثلاً کسی که یک بار مار او را نیش زده باشد ، اگر هر چیز شبیه مار ، مانند طناب سیاه و سفید ، می ترسد.

درس ۹علوم. ششم

علوم تجربی : درس 9 سفر انرژی (ششم ابتدایی) 

درس 9                                     سفر انرژی

 

1- برای انجام چه کارهایی به انرژی نیاز دارید ؟

راه رفتن ، دویدن ، برداشتن اجسام ، ورزش کردن ، نوشتن و ... به طور کلی برای انجام هر کاری انرژی لازم است.

2- انرژی مواد غذایی از کجا به دست می آید ؟

این انرژی با نور خورشید در گیاهان سبز ساخته شده و در آن ها ذخیره می شود.

4- انرژی شیمیایی چیست ؟

انرژی ذخیره شده در مواد غذایی و میوه ها و سوخت هایی مانند نفت و گاز طبیعی را « انرژی شیمیایی » می گویند.

5- انرژی شیمیایی سوخت ها به چه صورت هایی می تواند تبدیل شود ؟

می تواند به انرژی حرکتی یا انرژی گرمایی تبدیل شود در واقع وقتی سوخت می سوزد ، باعث ایجاد گرما و حرکت می شود.

6- چه چیزهایی می توانند انرژی ذخیره کنند ؟

موادّ غذایی ، سوخت ، باتری و مواد منفجره

7- کدام وسایل را می شناسید که به کمک باتری کار می کنند ؟

تلفن همراه ، ساعت ، رادیو و ...

8- آیا باتری هم انرژی را ذخیره می کند ؟

بله

9- وقتی چراغ قوه یا اسباب بازی متحرک را به کار می اندازید ، چه تغییرات انرژی ای مشاهده می کنید ؟

در چراغ قوه ، انرژی ذخیره شده ی باتری به نور و در اسباب بازی متحرک ، انرژی ذخیره شده ی باتری به انرژی حرکتی تبدیل می شود.

10- آیا در اجسام نیز انرژی ذخیره می شود ؟ مثال بزنید .

بله ، آب پیشت یک سد ، فنر فشرده شده و جسمی که بالاتر از سطح زمین قرار دارد ، دارای انرژی هستند.

11- چگونه از انرژی ذخیره ای در آب پشت یک سد ، انرژی الکتریکی حاصل می شود ؟

وقتی آب از آبشار فرو می ریزد انرژی آن به تدریج به انرژی حرکتی تبدیل می شود ، سپس وقتی آب بر روی توربین ریخته می شود آن را حرکت می دهد . توربین دستگاه مولّد را حرکت می دهد و مولّد انرژی حرکتی را به برق تبدیل می کند.

12- آیا می توان گفت وقتی سنگ از زمین فاصله دارد ، انرژی در آن ذخیره می شود و پس از رها شدن به تدریج به انرژی حرکتی تبدیل می شود ؟

بله

13- هنگام افتادن یک جسم از ارتفاع چه تبدیل انرژی ای انجام می شود ؟

انرژی ذخیره شده ( پتانسیل گرانشی ) به انرژی حرکتی ( جنبشی ) تبدیل می شود .

 

آزمایش کنید                              صفحه 65

 فعالیت های زیر انجام دهید و بگویید در هر مورد ، انرژی چه تغییری می کند :

1- دست های خود را به هم مالش دهید تا احساس گرما کنید .

انرژی حرکتی ماهیچه های ما در اثر نیروی اصطکاک به گرما تبدیل می شود.

2- فرفره ی کاغذی را بالی منبع گرما ( بخاری ) قرار دهید تا به چرخش در آید.

در این حالت انرژی گرمایی بخاری به انرژی حرکتی تبدیل می شود.

3- با مداد بر لبه ی لیوان ضربه بزنید تا صدا تولید شود .

انرژی حرکتی دست ما توسط مداد به لیوان منتقل شده به انرژی صوتی تبدیل می شود.

4- توپی را مطابق شکل پرتاب کرده تا با اسباب بازی ها برخورد کند و آن ها را به حرکت در آورد .

انرژی حرکتی توپ به قطعات برخورد می کند و از یک قطعه به قطعه ی دیگر منتقل می شود.

5- بر روی طبل پلاستیکی چند دانه برنج بریزید و سپس در نزدیکی پوسته ی طبل صدای محکمی ایجاد کند.

دانه های برنج بالا و پایین می پرند یعنی انرژی صوتی به حرکتی تبدیل می شود.

 

گفت و گو کنید                                       ضقحه 66

بسیاری از دانشمندان معتقدند بخض عمده ی انرژی که ما مصرف می کنیم از نور خورشید است . شما در این مورد چه فکر می کنید ؟ دلایل خود را در گروه بیان کنید.

این انرژی با نور خورشید در گیاهان سبز ساخته شده و در آن ها ذخیره می شود. گیاهان با نور خورشید غذاسازی می کنند. جانوران از غذای تهیه شده توسط گیاهان استفاده می کنند . ما هم از گیاهان و هم از جانوران استفاده می کنیم ، سپس انرژی مصرفی ما از نور خورشید است.

 

ایستگاه فکر                                          صفحه 67

بعضی مواد مانند مواد غذایی و سوخت  ها به طور طبیعی انرژی ذخیره می کنند و بعضی از وسایل هم مانند باتری ها می توانند انرژی ذخیره کنند . آیا تاکنون مواردی مشاهده کرده اید که بتوان در جسمی انرژی ذخیره کرد ؟ چگونه ؟

بله ، اگر فنری را فشرده کنیم در آن انرژی ذخیره می شود.

 

آزمایش کنید                                          صفحه 67

ظرف آبی تهیّه کنید و سنگ کوچکی را ابتدا از ارتفاع 20 سانتی متری و سپس ار ارتفاع 40 سانتی متری و بار سوم از ارتفاع 60 سانتی متری داخل ظرف رها کنید. چه مشاهده می کنید ؟

وقتی سنگ داخل آب رها شود آب به اطراف پخش می شود.

در کدام ارتفاع آب بیشتری به اطراف پاشیده می شود ؟

در ارتفاع 60 سانتی متری

آیا بالا بردن سنگ باعث ذخیره شده انرژی در آن می شود ؟

بله

در چه نوع فعالیت ها و ورزش هایی بالا رفتن باعث ذخیره شده انرژی می شود ؟

وزنه برداری ، چتر بازی ، ژیمناستیک و ...

 

نکته :

انرژی ای که به دلیل ارتفاع داشتن یک جسم از سطح زمین در آن ذخیره می شود « انرژی پتانسیل گرانشی » نامیده می شود. این انرژی به جرم و ارتفاع بستگی دارد ، هر چه یک جسم سنگین تر و در ارتفاع بالاتری از سطح زمین باشد . انرژی ذخیره ای آن بیش تر خواهد بود.

 

آزمایش کنید                              صفحه 67

یک اسباب بازی کوکی (فنردار) تهیه کنید و آن را کوک کرده و رها کنید. بار دیگر آن را بیش تر کوک کنید. چه مشاهده می کنید ؟

وقتی اسباب بازی را کوک می کنیم ( فنرش را فشرده می کنیم ) در آن انرژی ذخیره می شود و پس از رها شدن ، اسباب بازی حرکت می کند .

در کدام حالت انرژی جسم چس از رها شدن بیش تر است ؟

هر چه بیش تر کوک شده باشد انرژی ذخیره ای بیش تری دارد ، سپس از رها شدن نیز انرژی بیش تری خواهد داشت.

 

ایستگاه فکر                                          صفحه 67

هنگامی که ماشین اسباب بازی یا عروسک خود را کوک می کنیم ، چه انرژی هایی به یکدیگر تبدیل می شود؟

انرژی شیمیایی غذایی که ما خورده ایم به انرژی حرکتی ماهیچه ها تبدیل می شود. وقتی اسباب بازی را کوک می کنیم انرژی ماهیچه ای ما به انرژی ذخیره شده در فنر اسباب بازی تبدیل می شود.

 

گفت و گو کنید                                       صفحه 68

در گروه خود ، سفر انرژی را برای هر کی از موارد زیر بیان کنید :

·         ورزشکاری که تیر و کمان را می کشد و سپس آن را رها می کند .

هنگام کشیدن تیر و کمان انرژی ماهیچه ای در آن ذخیره می شود و بار رها کردن ، انرژی ذخیره ای به حرکتی تبدیل شده و تیر پرتاپ می شود.

·         کوهنوردی که از کوه بالا می رود و سپس با چتر نجات پایین می آید.

هنگام بالا رفتن ، انرژی حرکتی به انرژی ذخیره ای تغییر می یابد و هنگام پایین آمدن با چتر ، انرژی ذخیره ای به حرکتی تبدیل می شود.

·         آبی که پشت سد جمع می شود و سپس توربین برق آبی را می چرخاند و انرژی الکتریکی تولید می شود.

آب پشت سد انرژی ذخیره ای دارد . هنگام سرازیر شدن به حرکتی تغییر می شود و توربین را می چرخاند . انرژی حرکتی توربین در دستگاه مولّد به انرژی برق تغییر می کند.

 

ایستگاه فکر                                          صفحه 69

·         آیا می توانید وسیله یا پدیده ای معرفی کنید که در آن دو تبدیل انرژی انجام پذیر باشد ؟

در سوختن چوب ، انرژی شیمیایی به انرژی گرمایی و انرژی نورانی تبدیل می شود. در لامپ ، انرژی الکتریکی به انرژی نورانی و انرژی گرمایی تبدیل می شود.

·         تصور کنید انرژی نتواند از یک شکل به شکل دیگر تغییر یابد . مثلاً هوای گرم نتواند فرفره را بچرخاند در این صورت چه مشکلاتی پیش می آید ؟

فعالیت هایی که انجام می شود قابل انجام نبود . مثلاً نمی توانستیم راه برویم ، حرف بزنیم یا اتومبیل نمی توانست حرکت کند و ...

علوم تجربی : درس 10 خیلی کوچک ، خیلی بزرگ (ششم ابتدایی) 

درس 10                                               خیلی کوچک ، خیلی بزرگ

 

1- میکروسکوپ چیست ؟

وسیله ای است که با آن بیش تر سلول ها و جانداران تک سلولی را مشاه می کنیم.

2- در بدن انسان چه تعداد سلول وجود دارد ؟

50 تا 75 میلیون میلیون سلول وجود دارد.

3- شکل مقابل مربوط به کدام جاندار است ؟ آیا این جاندار تک سلولی است یا پرسلولی ساده ؟

جلبک سبز رشته ای – جاندار پر سلولی ساده است.

4- مخمر چیست ؟ چگونه زیاد می شود ؟

نوعی قارچ تک سلولی است – با جوانه زدن زیاد می شود.

5- ذره بین اجسام ریز را تا چند برابر بزرگ تر نشان می دهد ؟

10 تا 20 برابر بزرگتر

6- اوّلین میکروسکوپ توسط چه کسی ساخته شد و چه چیزی را با آن مشاهده کرد ؟

رابرت هوک حدود 400 سال پیش اوّلین میکروسکوپ را ساخت و توانست ساختمان چوب پنبه را با آن ببیند.

7- اصلاح « سلول » به چه معناست ؟

سلول به معنای اتاق کوچک است.

8- میکروسکوپ های نوری نمونه را تا چند برابر بزرگ تر نشان می دهند ؟

دو هزار برابر

9- وظیفه ی سلول های نگهدارنده ی روزنه (سلول نگهبان روزنه) در برگ گیاهان چیست ؟

باز و بسته نگه داشتن روزنه های هوایی برگ را بر عهده دارد.

 

جمع آوری اطلاعات                                           صفحه 71

 در مورد استفاده و نقش میکروسکوپ ها در دنیای امروز ، اطلاعاتی را جمع آوری و در مورد آن ها در کلاس گفت و گو کنید.

بسیاری از جانداران سلولی که با چشم دیده نمی شوند ، توسط میکروسکوپ مشاهده می شوند و می توان درباره ی زندگی آن ها مطالعه کرد . در انجام برخی جراحی ها از میکروسکوپ استفاده می شود. جانداران تک سلولی که بیماری زا هستند توسط میکروسکوپ مطالعه می شوند . ساختمان سلول های گیاهی و جانوری با میکروسکوپ مشاهده و بررسی می شود. به طور کلی از میکروسکوپ در علوم پزشکی ، زیست شناسی ، جانورشناسی ، گیاه شناسی و ... استفاده می شود.

 

گفت و گو کنید                                                   صفحه 74

 میکروسکوپ های قدیمی و امروزی را با یکدیگر مقایسه کنید. از این مقایسه چه نتیجه ای می گیرید ؟

میکروسکوپ های امروزی ساختمان پیشرفته تری دارند و با آن می توان سلول های و نمونه های مختلف را با بزرگ نمایی بیش تری مشاهده کرد و آن ها را با جزئیات بیش تری مطالعه کرد. به برخی میکروسکوپ های پیشرفته ی امروزی دوربین متصل است که می توانند در هر لحظه از نمونه عکس یا فیلم تهیه کنند. در برخی میکروسکوپ های پیشرفته هیچ عدسی وجود ندارد. با میکروسکوپ های الکترونی می توان تصاویر سه بعدی از سلول تهیه کرد.

 

بیش تر بدانید.

اجزای میکروسکوپ

1- اجزای نوری : اجزای نوری عمدتاً شامل بر منبع تغذیه نور ، قطعات مربوط به آن است ، از قبیل لامپ با ولتاز 20 ولت ، فیلتر تصحیح نور و کندانسور . وظیفه ی کندانسور متمرکز کردن نور روی نمونه است . کندانسور نور را تصحیح کرده و بر روی نمونه یا شی ء مورد بررسی متمرکز می کند و شامل پنج قطعه است : 1- فیلتر رنگی (تصحیح نور) 2- دیافراگم که مقدار نور را تنظیم می کند. 3- دو عدد عدسی محدب (ذره بینی ) 4- پیچ نگهدارنده ی کندانسور 5- پیچ تنظیم دیافراگم

2- اجزای مکانیکی : 1- پایه : کلیه ی قطعات میکروسکوپ بر روی پایه مستقر می باشد. در برخی از مدل های میکروسکوپ نوری منبع نور ، فیوز و کابل برق در پایه قرار می گیرد. 2- دسته : جهت حمل و نقل میکروسکوپ از دسته استفاده می شود.

3- لوله ی میکروسکوپ : شامل عدسی شئی و عدسی چشمی که با بزرگ نمایی های مختلف طراحی می شوند.

4- صفحه گردان یا متحرک : عدسی های شیئی بر روی این صفحه قرار می گیرند و با چرخاندان آن موقعیت عدسی های شیئی تغییر می کند

5- پیچ تنظیم تند : این پیچ بر روی دسته تعبیه شده است و باعث می گردد که صفحه ی میکروسکوپ با سرعت بیش تری در جهت عمودی جابه جا شود.

6- پیچ تنظیم کند : این پیچ بر روی پیچ حرکات تند قرار داد و صفحه پلاتین را در جهت عمودی و در حد یک میلیونیم متر جابجا می کند.

7- صفحه ی میکروسکوپ : صفحه ای است که نمونه ی مورد نظر را روی آن قرار می گیرد و در بعضی از میکروسکوپ ها در جهت طول و عرض دارای دو خط کش مدرّج می باشد که برای ثبت یادداشت مکان یک نمونه ی خاص به کار می رود.

8- پیچ جابه جا کننده ی اسلاید : این پیچ زیر صفحه ی میکروسکوپ قرار دارد که آن را درجهت طول و عرض جابه جا می کند.

 

 

علوم تجربی : درس 13 سالم بمانیم (ششم ابتدایی) Sixth Grade

درس 13           سالم بمانیم

 

1- چرا پزشک به فرد سرما خورده توصیه می کند از دست دادن یا روبوسی با دیگران پرهیز کند اما چنین توصیه ای برای فردی که دیابت (بیماری قندی) دارد . نمی کند ؟

زیرا سرما خوردگی بیماری واگیر است و بیماری اش به دیگران سرایت می کند اما بیماری قندی واگیر نیست و به دیگران سرایت نمی کند.

2- بیماری واگیر چیست ؟

بیماری هایی که می توانند از فردی به فرد دیگر منتقل شوند ، بیماری های واگیر نامیده می شوند.

3- چه عاملی باعث ایجاد بیماری های واگیر می شود ؟

میکروبهای مختلف بیماری زا

4- چند میکروب بیماری زا نام ببرید ؟

ویروس ها ، باکتریها ، آغازیان و قارچ ها

5-چرا به عوامل بیماری زا میکروب می گویند ؟

زیرا دیدن اکثر عوامل بیماری زا با میکروسکوپ امکان پذیر است.

6- ناقل چیست ؟

جانورانی که میکروب ها در بدن آن ها زندگی می کنند ، ناقل هستند.

7- چند جاندار ناقل بیماری را نام ببرید.

موش ناقل بیماری طاعون ، سگ ناقل بیماری هاری و پشه ی آنوفل  ناقل بیماری مالاریا است.

8- مهم ترین بیماری واگیر خطرناک هفت قرن پیش قاره ی اروپا چه بوده است ؟

ویروس سرما خوردگی در سلول های مخاط بینی قرار می گیرد ، درحالی که ویروس آنفلوآنزا در سلول های شش ها ساکن می شوند . آنفلوآنزا معمولا همراه تب ، بدن درد و سرفه است.

10- آیا می توان جایی پیدا کرد که میکروب نباشد ؟

میکروب ها تقریبا همه جا یافت می شوند . زیرا دستگاه ایمنی بدن از ورود میکروب به بدن جلوگیری می کند . اما وقتی وارد بدن ما می شوند و شرایط برای رشد آن فراهم باشد ما بیماری می شویم.

11- دو سدّ دفاعی بدن که میکروب ها برای بیمار کردن ما باید آن ها عبور کنند ، کدام اند ؟

سد اوّل : پوست بدن از ورود میکروب ها جلوگیری می کند اما اگر زخم یا خراشی در پوست ایجاد شود از آن راه میکروب وارد بدن شود.

سد دوم : اگر میکروب ها از سد اول عبور کنند با سد دوم دفاعی بدن ، یعنی گلبول های سفید مواجه می شوند.

12- وقتی نفس می کشیم ، میکروب ها وارد بینی می شوند اما چرا نمی توانند به راحتی پایین تر بروند و وارد شش ها شوند ؟

مخاط بینی و مژک های داخل بینی آن ها را به بیرون می رانند.

13- گلبول های سفید چگونه میکروب ها را از بین می برند ؟

گلبول ها از دو راه با میکروب ها مبارزه می کنند :

1- بیگانه خواری : بعضی از گلبول های سفید به میکروب هاحمله می کنند و آن ها را می خوردن . به این گلبول های سفید بیگانه خوار نیز می گویند.

2- ترشح پادتن : بعضی گلبول های سفید موادی به نام پادتن ترشح می کنند . پادتن میکروب ها را غیر فعال می کند.

گلبول های سفید بیگانه خوار این میکروب های غیر فعال را راحت تر می خورند.

14- اگر میکروب ها از سد دوم دفاعی بدن یعنی گلبول های سفید نیز عبور کنند چه اتفاقی می افتد ؟

وقتی میکروب ها پیروز می شوند در جاهای متفاوت بدن ساکن می شوند . مثلا میکروب سل در شش ها قرار می گیرد و سبب تخریب سلول های شش می شود.

15- میکروب گلودرد چرکی چگونه به بدن آسیب می رساند ؟

میکروب این بیماری نوعی باکتری است و سمّی ترشح می کند که با جریان خود به قلب می رود و به آن آسیب می رساند.

16- آیا همه ی باکتری ها زیان آور و بیماری زا هستند ؟

خیر – 1- در روده ی ما باکتری هایی وجود دارد که ویتامین تولید می کنند.

2- باکتری هایی در پوست ما زندگی می کنند که باکتری های زیان آور را از بین می برند.

3- در بعضی جاها فاضلاب را با باکتری های خاصی تصفیه و بی ضرر می کنند و از آن برای آبیاری درختان و فضاهای سبز استفاده می کنند.

17- اگر پزشک برای بهبود بیماری ما آنتی بیوتیک تجویز کرده باشد ، چرا آن را در همان ساعت هایی که پزشک گفته است و به همان تعداد باید بخوریم ؟

اگر این کار را نکنیم به باکتری ها فرصت می دهیم تا خود را در برابر آنتی بیوتیک مقاوم کنند و در نتیجه دارو نتواند آن ها را از بین ببرد.

18- فایده ی ورزش کردن چیست ؟

ورزش کردن سبب تقویت ماهیچه ها و قلب و احساس نشاط در بدن می شود.

19- علت ایجاد بیماری های غیر واگیر چیست ؟

بیماری های غیر واگیر در اثر میکروب به وجود نمی آیند . این بیماری ها به دلیل اختلال در کار دستگاه های بدن ایجاد می شوند.

20 – مواردی از بیماری های غیر واگیر را بنویسید.

1- اگر به اندازه ی کافی غذاهای کلسیم دار مصرف نکنیم ، ممکن است استخوان هایمان نرم بمانند و با کم ترین ضربه شکسته شوند.

2- خوردن غذای پر نمک و سخر شده با روغن فراوان ، ابتلا به بیماری فشار خون را بالا می برد.

3- همه ی انسان ها به طور طبیعی در خون خود قند دارند ، ولی اگر قند خون به وسیله ی سلول های بدن مصرف نشود ، از حد طبیعی بالاتر رفته و بیماری قند یا دیابت عارض می گردد.

4- مصرف زیاد گوشت قرمز ، مانند گوشت گوساله و گوسفند از عوامل دخیل در پیدایش سرطان روده بزرگ است.

21- انجام چه کارهایی می تواند به سلامت روح و روان ما کمک کند ؟

کمک کردن به دیگران ، مهربانی ، خوش رویی و داشتن رفتار درست و محترمامه با اطرافیان به سلامت روح و روان ما کمک می کند.

22- نام سه بیماری را که عامل آن باکتری است ، نام ببرید.

سل ، دیفتری ، گلودرد چرکی

23- چهار بیماری ویروسی نام ببرید.

آنفلوآنزا ، هپاتیت ، ایدز ، سرخک

 

گفت و گو کنید                                       صفحه 89

میکروب سرما خوردگی از چه راهی وارد بدن ما می شود ؟

راه ورود ویروس (میکروب) سرما خوردگی به بدن ، دهان یا بینی است اما در این بین آلودگی دست ها هم نقش مهمی دارند ویروس ها به دنبال سرفه ، عطسه و یا حتی حرف زدن در هوا پخش می شوند و از طریق تماس دست ها با اشایی که آلوده به ویروس بوده اند ( مانند گوشی تلفن ، لیوان ، حوله ) نیز قابل انتقال می باشد . اگر دست های آلوده با چشم ها ، دهان یا بینی تماس پیدا کند ویروس سرما خوردگی انتقال می یابد.

 

جمع آوری اطلاعات                               صفحه 89

با مراجعه به خانه ی بهداشت محله ی خود درباره ی بیماری وبا اطلاعات جمع آوری کنید و به کلاس گزارش دهید.

وبا : عفونی در روده ی کوچک می باشد . این بیماری موجب اسهال خیلی شدید می شود . میکروب این بیماری نوعی باکتری (ویبریکلرا)است افراد با خوردن و نوشیدن غذا یا آب محتوی این باکتری ، آلوده و بیمار می شوند . این باکتری در میوه ها و سبزیجات خام و آب ها ساکن ( راکد) و محصولات دریایی ( ماهی خام یا صدف دریایی ) و غذاهای آلوده وجود دارد . هنگامی که هوا گرم باشد رشد این باکتری هم زیاد می شود.

علائم و با در کودکان : سرگیجه شدید ، تب ، تشنّج و درد شکمی

پیشگیری از وبا : دستان خود را مرتب با آب و صابون بشویید. مخصوصا بعد از دستشویی و قبل از خوردن غذا تصفیه آب نیز می تواند از شیوع این باکتری جلوگیری کند. آب های جوشیده شده را بنوشید . مایعات داغ از این باکتری ندارند. غذاهای خوب پخته شده را مصرف کنید. میوه هایی که پوستشان را می شود گرفت ، مصرف کنید از قبیل پرتقال و موز. از مصرف لبنیات غیر پاستوریزه خودداری کنید.

 

ایستگاه فکر                                          صفحه 89

به تصویر نگاه کنید. این محیط چگونه سبب گسترش بیماری های واگیر می شود؟

این محیط ها محل زندگی جانوارنی مانند موش ، گربه یا سگ است که باعث گسترش بیماری می شوند جریان هوا نیز باعث گسترش آلودگی می گردد.

 

گفت وگو کنید                                        صفحه 91

بیماری ها ، نشانه ها و علامت هایی دارند. بوی بد دهان ، درد ماهیچه ها و سوزش ادرار نشانه های بعضی بیماری ها هستند. شما چند نشانه های دیگر از بیماری ها می شناسید ؟

تب ، لرز ، درد شکم ، سرگیجه ، حالت تهوّع ، پریدگی رنگ و ...

فرد بیمار در صورت داشتن چند نشانه هایی چه کارهایی را باید انجام دهد و چه کارهایی را نباید انجام دهد ؟

فوراً به پزشک مراجعه کند و تحت مداوا قرار گیرد و از مصرف دارو بدون تجویز پزشک پرهیز کند.

 

نکته :

 

عامل بیماری می تواند ویروس ، باکتری یا قارچ باشد.

فلج اطفال ، آنفوآنزا ، هپاتیت ، ایدز ، سرخک ، سرخجه ، آبله مرغان ، هاری و سرماخوردگی بیماری های ویروسی هستند.

گلودرد چرکین (استرپتوکوکی) ، کزاز ، دیفتری ، سیاه سرفه ، تب مالت و سل بیماری باکتریایی اند.

کچلی ، برفک دهان و قارچ پوستی از بیماری های قارچی محسوب می شوند.

 

گفت و گو کنید                                       صفحه 93

گفته می شود که پیشگیری بهتر از درمان است . نظر شما چیست ؟ نظر خود را با استدلال بیان کنید.

درمان ناراحت کننده است ، اما پیشگیری می تواند نشاط ایجاد کند. برای درمان هزینه ی زیادی در زمان کوتاه صورت می گیرد . اما در پیشگیری ، شخص در زمان طولانی مبالغی را هزینه می کند. درمان باعث از بین رفتن وقت می شود. در صورتی که پیشگیری در اختیار خود شخص و در طول زمان است. پیشگیری در درسترس تر و راحت تر است. مثلا پیشگیری با مصرف میوه ها و سبزیجات امکان پذیر است ، اما درمان با مواد دارویی شیمیای پرهزینه انجام می شود. درمان برای اثر روی بیماری خاصّی است ، اما پیشگیری می تواند برای جلوگیری از چند بیماری باشد. پیشگیری یک فرهنگ است و درمان یک علم . فرهنگ پیشگیری بالاتر از علم درمان است.

چه راه هایی برای پیشگیری از بیماری های واگیر می شناسید ؟

1- بالا بردن مقاومت بدن : هرچه بدن مقاوم تر باشد ، میکروب ها را سریع تر از بین می برد. ورزش کردن و خوردن غذای کافی و متنوع و رعایت بهداشت ، مقاومت بدن را در برابر میکروب ها افزایش می دهد.

2- واکسن : وقتی واکسن وارد بدن می شود ، گلبول های سفید علیه ان پادتن می سازند . هر بیماری واکسن مخصوص به خود را دارد. بعضی واکسن ها فرد را برای همه ی عمر نسبت به آن بیماری مقاوم می کنند ، اما برای مقاومت در برابر بعضی بیماری های باید در چند نوبت واکسن دریافت کرد.

 

جنگل برای کیست.  علوم

علوم تجربی : درس 12 جنگل برای کیست ؟ (ششم ابتدایی) Sixth Grade

درس 12           جنگل برای کیست ؟

 

1- زنجیره غذایی چیست ؟

به رابطه ی غذایی یک تولید کننده و چند مصرف کننده گفته می شود.

2- شبکه غذایی را تعریف کنید.

به ارتباط غذایی چند زنجیره غذایی با یک دیگر گفته می شود.

3- قارچ ها در چه جایی از زنجیره غذایی قرار می گیرند ؟

آن ها تجزیه کننده هستند.

4- قارچ ها چگونه باعث بهبود و تقویت خاک می شوند ؟

با تجزیه بقایای بدن گیاهان و جانوران سبب بهبود و تقویت خاک می شوند.

5- کروکودیل انگل های درون دهان خود را چگونه از  بین می برند ؟

بعضی وقت ها کروکودیل ها بدون حرکت و با دهان باز استراحت می کنند ، پرنده ی کوچکی وارد دهان کروکودیل می شود و انگل های درون دهان کروکودیل را می خورد.

6- چند جانور و گیاهی را که در گذشته وجود داشته اند اما در حال حاضر وجود ندارند ، نام ببرید.

جانوران : دایناسورها

گیاهان : درختان بسیار تنومند

7- به نظر شما چه عواملی سبب از بین رفتن نسل یک نوع جاندار می شود ؟

وقتی شرایط زندگی جاندار تغییر می کند ( مانند تغییر شدید آب و هوا ، زیستگاه ، طوفان یا سیل ) جانداران نمی توانند با آن سازگار شوند و باعث نابودی آن ها می گردد.

8- مثالی برای نابودی برخی جانوران توسط انسان در کشورمان را بیان کنید.

شیر ایرانی حدود 70 سال پیش در بخش هایی از ایران وجود داشت ، اما به علّت های متفاوت مانند شکار توسط انسان و از دست دادن زیستگاهش از بین رفت.

9- منظور از درخت بومی چیست ؟

به درختانی که در یک منطقه به طور طبیعی رشد می کنند ، درخت بومی می گویند.

10- چرا تنوع گیاهان در جنگل های کاج کم است ؟

زیرا درخت کاج موادی از ریشه خود در خاک ترشح می کنند که از رشد بسیاری از گیاهان جلوگیری می شود.

11- با قطع بی رویه ی درختان ، با گذشت زمان چه تغییری در جنگل های کره ی زمین ایجاد می شود ؟

جنگل جزء منابع طبیعی و محیط زیست جانوران مختلف است . قطع درختان جنگل باعث نابودی جانوران و محیط زیست می شود.

12- رابطه ی غذایی بین مورجه و شته چگونه است ؟ توضیح دهید.

به صورت همیاری زندگی می کنند و هر دو موجود از یکد دیگر سود می برند . مورچه ها ، شته ها را به بخش های جوان گیاه می رسانند . شته از شیره ی گیاه به وسیله ی خرطوم خود تغذیه می کند و مورچه ، شهد خارج شده از شته را مصرف می کند.

13- رابطه ی غذایی کرکس و شیرها چگونه است ؟

به صورت هم سفرگی است . کرکس ها ته مانده ی شکار شیرها را می خورند.

(کرکس ها مردار خوار هستند .)

14- رابطه غذایی انگل چگونه رابطه ی است ؟

در زندگی انگلی ، موجود انگل ، از میزبان به عنوان منبع غذایی استفاده می کند. مانند پشه ها که نیش خود را درون بدن حیوان دیگری فرو می برند و خون آن ها را می مکند.

 

صفحه 81 کتاب درسی

الف ) یک زنجیره غذایی برای جانداران شکل روبه رو بنویسید.

در این زنجیره کدام تولید کننده و کدام مصرف کننده اند ؟

روباه و سنجاب مصرف کننده و بلوط تولید کننده است.

مصرف کننده ی اول و مصرف کننده دوم را در زنجیره ای که نوشته اید ، مشخص کنید.

سنجاب مصرف کننده ی اول و روباه مصرف کننده دوم است.

در این زنجیره زندگی روباه چگونه به درخت بلوط وابسته است ؟

غذای سنجاب بلوط است و روباه از سنجاب تغذیه می کند.

ب) زنجیره های غذایی را در شکل مقابل پیدا و آن ها را رسم کنید.

ساقه ی گندم ---> موش ---> جغد

هویج ---> خرگوش ---> عقاب

هویج ---> خرگوش ---> روباه

بلوط ---> سنجاب ---> عقاب

ساقه ی گندم ---> موش ---> مار ---> عقاب

سوسک ---> گنجشک ---> مار

آیا در زنجیره هایی که رسم کرده اید ، گیاهان و جانوران مشترکی وجود دارند ؟ آن ها را مشخص کنید.

بله ، هویج ، خرگوش ، موش

ایستگاه فکر                              صفحه 81

دانشمندان برای بررسی ارتباط غذایی جانداران در یک محیط ، شبکه ی غذایی رسم می کنند . اکنون شما نیز با استفاده از جانوران و گیاهان مشترک این زنجیره ها ، یک شبکه ی غذایی رسم کنید.

 

                               |-----------<--------<-----------<---------|

                          عقاب <--- مار <--- موش <--- هویج --->خرگوش ---> روباه

                                                                      |                              |

                                                                      ---->---سنجاب ---->---

نکته :

موجودات زنده ی زمین از نظر نقش خود در محیط در سه گروه زیر قرار می گیرند :

1- تولید کننده 2- مصرف کننده 3- تجزیه کننده

گیاهان تولید کننده ف با نور خورشید فتوسنتز می کنند و غذاسازی انجام می دهند.

جانوران ، مصرف کننده هستند . میکروب ها تجزیه کننده اند.

 

گفت و گو کنید                           صفحه 82

 آیا می دانید قارچ ها در چه جاهای دیگری رشد می کنند ؟

قارچ ها در خاک و آب به سر می برند و در مناطق جنگلی و بارانی رشد می کنند ، مانند قارچ های چتری خوراکی و سمی که بقایای گیاهی و جانوری را تجزیه می کنند. برخی قارچ ها بیماری های زیادی را به وجود می آورند . گونه ای از قارچ ها به نام مخمر هستند . گونه ای دیگر باعث سیاه شدن رنگ کاشی های حمام می شوند و گونه های دیگر قارچ ، موجب بیماری می شوند و برخی دیگر به عنوان دارو مصرف می شوند و بعضی نیز باعث پوسیدگی چوب یا رویش دوباره ریشه ی گیاه می شوند. قارچ های تک سلولی مانند کپک میوه در محل میوه های خراب رشد می کنند.

آن ها مواد مورد نیاز خود را چگونه به دست می آورند ؟

قارچ ها برای رشد به مواد قندی و رطوبت نیاز دارند که این مواد با تجزیه ی بقایای بدن موجودات خورده شده فراهم می شود.

قارچ ها در چه جاهایی از زنجیره ی غذایی قرار می گیرند ؟

قارچ ها تجزیه کننده هستند.

 

نکته :

قارچ ها به صورت تک سلولی و پرسلولی هستند. از قارچ ها پرسلولی می توان به قارچ های چتری خوراکی یا سمی و از قارچ های تک سلولی می توان به مخمر و کپک ها اشاره نمود.

 

گفت و گو کنید                           صفحه 83

اکنون در مورد با هر مثال به این پرسش ها پاسخ دهید :

کدام جانور سود می برد ؟

شته و مورچه ، کرکس ، مگس و پشه

کدام جانور سود نمی برد ؟

اسب

 

نکته :

شبکه های غذایی ، رابطه ی بین موجودات زنده را مشخص می کنند . این ارتباط به صورت همزیستی است.

همزیستی ، به انواع ارتباط های میان دو نوع موجود زنده برای تأمین غذا گفته می شود و شامل همسفرگی ، همیاری ، رقابت انگلی و حتی شکار و شکارچی است.

در زندگی همسفرگی  ، یک موجود سود می برد و دیگری نه سود می برد و نه زیان . مانند همسفرگی بین ماهی بادکش دار و کوسه ماهی ، که ماهی بادکش دار می تواند از بقایای شکاری که کوسه ماهی استفاده می کند ، سود ببرد.

در زندگی همیاری ، هر دو موجود از یک دیگر سود می برند ، مانند شته و مورچه ، مورچه ها ، شته ها را به قسمت های جوان گیاه می رسانند . شته از شیره ی گیاه تغذیه می کند و مورچه ، شهد خارج شده از شته را مصرف می کند با همیاری بین گل ها و زنبور عسل.

گاهی بین موجودات زنده ، رقابت و به وجود می آید . مثلاً در گیاهان ، آن که بلندتر است با برگ های بیشتری دارد. بهتر از نور خورشید استفاده می کند و رشد بیشتری دارد.

در جانوران نیز رقابت وجود داد که باعث جنگ بین آن ها می شود و جانور قوی تر یا سریع تر یا سازش پذیرتر ، پیروز می شود.

در زندگی شکار و شکارچی ، موجودی ، موجود دیگر را صید می کند و می خورد ، مانند گنجشک و عقاب ، گربه و موش

در زندگی انگلی ، موجود انگل ، از میزبان به عنوان منبع غذایی استفاده می کند.

انگل می تواند داخلی یا خارجی باشد . مانند کرم آسکاریس و کرم کدو که انگل داخلی ( دستگاه گوارش ) ، زالو و شپش که انگل خارجی ( پوست بدن ) هستند.

بعضی انگل ها مانند پشه ، انگل موقتی هستند ، زیرا تا مدتی خود میزبان را می خورند و بعضی دیگر ، انگل های دائمی هستند . مانند انگل های روده ای . بعضی از انگل ها ، موجب مرگ میزبان می شوند.

 

تصویر های زیر برخی محیط ها را نشان می دهد. کدام محیط را انسان ساخته است ؟

تصویر شماره (3)

کدام به طور طبیعی وجود دارد ؟

تصویر شماره (1)

این محیط ها چه تفاوتی با هم دارند ؟

محیط طبیعی زیستگاه جانوران و گیاهان متنوع است . محیطی که انسان می سازد ( محیط مصنوعی ) آسیب پذیرتر است و تنوع جانوران و گیاهان آن کم است.

 

پژوهش کنید                                         صفحه 87

مسئولیت حفظ محیط های طبیعی در کشور ما بر عهده ی چه سازمان هایی است ؟

سازمان حفاظت محیط زیست

چه شغل هایی در ارتباط با معرفی و حفظ محیط های طبیعی وجود دارد ؟

جنگل بانی ، کارکنان ، سازمان حفاظت محیط زیست.

 

نکته :

اگر قطع درختان در جنگل ها به همین سرعت ادامه یابد ، نیمی از جنگل های کره زمین حداکثر تا 20 سال آیند از بین خواهند رفت .

 

 

نام دختران ایرانی با معنی

 

ردیف اسم فارسی  معنی اسم

1 آب ناهید   اسم زنی است در منظومه ویس و رامین

2 آبان آسا   یعنی مانند آبان، آبان ماه تغییر آب و هوا است در نتیجه آبان آسا کنایه از کسی است که خلق و خوی متغیر دارد.

3 آبان داد  داده آبان‎، کسی که در ماه آبان متولد شده است.

4 آبان دخت  دختری که در آبان به دنیا آمده، دختر آبان، نام همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی

5 آبان دیس  همانند آبان = کسی که به مثال ماه آبان که آب و هوایش متغیر است، خلق و خوی متغیری دارد.

6 آبان سا  مانند آبان

7 آبان فام  به رنگ آبان کسی که رنگ چهره اش زرد است.

8 آبان مهر  آن که محبت او چون فرشته آبان است.

9 آباندخت  دختر آبان، دختر متولد شده در ماه آبان،

همسر دارا پادشاه پیشدادی

10 آبانک  آبان کوچک

11 آبانه  منسوب به آبان

12 آبتاب  دختری با چهره زیبا و

درخشان، تابان

13 آبدیس   مانند آب زلال و شفاف

14 آبرخ  زیبا، روشن، لطیف، کسی که چهره ای مانند آب دارد.

15 آبرود  سنبل نیلوفر، دختری که مانند سنبل خوش نقش و زیباست.

16 آبروشن  خوشبخت، ارجمند

17 آبرون  گل همیشه بهار، شاد سرزنده

18 آبسال  باغ، بستان

19 آبسالان  باغها

20 آبشار  آبی که به طور طبیعی از بلندی به پستی فرو می ریزد.

21 آبشن  شکل دیگر آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

22 آبگل گلاب مایعی خوشبو که از برگ گلها بدست می آید.

23 آبگون  به رنگ آب، آبی، گل نیلوفر

24 آبگینه  شیشه، آینه، ظرف شیشه ای یا بلورین به ویژه جام شراب

25 آبلوج  قند سفید، قند مکرر

26 آبناز  نام زنی در منظومه ویس و رامین ، مایه فخر آب ، کنایه از لطافت پوست اسم فارسی

27 آبنوس  درختی که چوب آن سیاه رنگ است و میوه ای بسیار شیرین و به شکل انگور دارد.

28 آبنوش  آب گوارا، نام زنی در منظومه ویس و رامین

29 آبیژ  صورت دیگر آیید، شراره، اخگر، آتش، کنایه از افراد پر جنب و جوش

30 آپام  نام همسر داریوش اول پادشاه هخامنشی

31 آپاما  اسم دختر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی

32 آپامنه  نام دختر یکی از فرماندهان ایرانی در زمان سلوکیان

33 آپامه  نام دختر سپیتامن یکی از سرداران ایرانی و همسر سلوکوس

34 آپیشن  گویش کرمانی آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

35 آتاناز  دختر نازنین بابا

36 آتبین  آبتین،روح کامل و نیکو کار،‌ از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی

37 آتر  آذر، آتش، اخگر

38 آترا  آذر، آتش، نام یکی از ماههای پاییز

39 آتریسا  آذرگون مانند آتش، دختری با چهره ای زیبا و برافروخته مرکب از آتری (تغییر یافته آذر،آتر،آتری) + پسوند مشابهت

40 آترین  آذرین مانند آتش، زیبا و پر انرژی

41 آتسا  آتوسا

42 آتش  از شخصیت های شاهنامه، مخفف نام نوش آذر، یکی از چهار پسر اسفندیار

43 آتشپاره  اخگر، شرار آتش، چابک

44 آتشدخت  دختر آتش یا دختری که چون آتش است، کنایه از دختر با شور و حرارت

45 آتشفام  به رنگ آتش، دختران سرخ روی

46 آتشک  کرم شب تاب ، نام یکی از شخصیتهای داستان سمک عیار

47 آتشگون  به رنگ آتش، ارغوانی، دختران سرخ روی

48 آتشه  برق، آذرخش

49 آتشی  نام نوعی گل، همچنین نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ

50 آتشیزه  کرم شب تاب

51 آتشین  نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ

52 آتیس  نام خدای حاصلخیزی فریگیان

53 آدا  پاداش مینوی، فرشته توانگری

54 آدرینا  آتشین، سرخ رو، دختر زیبا رو، بانوی آتشین

55 آدنا  نام روستایی در نزدیکی چالوس

56 آذربانو  بانوی آتش، نورانی و زیبا مانند آتش

57 آذربو   بته ای با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید.

58 آذربویه  بوته ای از تیره اسفناج با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید.

59 آذرجهان   آتش جهنده، آتشخیز

60 آذرخاتون  آذر+ خاتون، بانوی آتش

61 آذردخت  دختر آتش

62 آذرک  شراره آتش، اخگر، نام دختر

یزگرد سوم پادشاه ساسانی

63 آذرگل  گلی سرخ رنگ شبیه شقایق

64 آذرگون  گلی است از دسته شقایق ها

که رنگش زرد است و میانش مشکی است ، به رنگ آتش

65 آذرماه  دختری که مانند ماه زیباست و مانند آتش

درخشنده

66 آذرمه  رئیس و بزرگ آتش ها (آتشکده ها) اسم دختر

67 آذرمینا  لعلگون، سرخ رنگ

68 آذرهمایون  نام زنی از نسل سام و نریمان که در آتشکده سفاهان خدمت می کرد٠گویند زمانی که اسکندر خواست این

آتشکده را خراب کند او خود را به شکل ماری مهیب درآورده و در مقابلش ایستاد.

69 آذریاس  صمغ سداب کوهی

70 آذریون  به رنگ آتش، معرب آذرگون،

گل آفتابگردان

71 آذین دخت  دختری که وجودش موجب آرایش و ارج بستگانش است.

72 آذین گل  زینت گل، زیورگل، کنایه از زیبایی بسیار زیاد

73 آرا  مخفف آراینده آرایشگر، زیور زینت

74 آراسته  آن که دارای صفات خوب اخلاقی است، آنچه آرایش شده و زینت و زیور داده شده است.

75 آراگل  آراینده گلها، زیبا کننده گلها

76 آرامدخت  دختر آرام دختر ساکت دختر با وقار نام زیبای دخترانه

77 آرایه  آرایش زیبایی

78 آرتا دخت  دختر راست گفتار و درست کردار، دختر پاک و مقدس، نام بانویی اقتصاد دان که در زمان اشکانیان به

به سمت خزانه داری یکی از شهریاران اشکانی منسوب شد.

79 آرتادخت دختر راست گفتار و درست کردار، دختر پاک و مقدس، نام دختری فرهنگدار و اقتصاددان که به خزانه داری یکی از شهریاران اشکانی رسید.

80 آرتیستون  نام دختر کوروش پادشاه هخامنشی

81 آرزو  میل و اشتیاق برای رسیدن به مراد یا مقصودی معمولاً مطلوب، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر سرو پادشاه یمن و همسر سلم پسر فریدون پادشاه پیشدادی

82 آرشیدا  بانوی درخشان آریایی، بانوی آراسته و درخشان ، مرکب از آر + شید + الف تانیس، آر به دومعنی به

کار می رود اول:مخفف آریایی و دیگری :مرخم آرا به معنای آراینده

83 آرشین  آرشین نام یکی از زنان دوره هخامنشی می باشد که به کاردانی مشهور بوده و هم به معنای دوست داشتنی نیز می باشد.

84 آرمانا  امیدوار آرزومند ، مرکب از آرمان + الف فاعلی

85 آرمتی  فروتنی، پاکی، فرشته محبت، فرشته نگهبان زمین

86 آرمیس  هرمس ، از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا

87 آرمین دخت  دختر آرمین

88 آرمینا  دختر همیشه پیروز، بانوی مقتدر ، الهه زیبایی

89 آرنوشا  منسوب به آرنوش، آریایی جاویدان، ایرانی جاوید، مرکب از آر به معنای آریایی بعلاوه نوش به معنای جاویدان

90 آرنیکا  آریایی نیک خو

91 آروشا  درخشان، نورانی، باهوش، نام دختر داریوش سوم

92 آرویشه   نام روستایی در نزدیکی بیرجند

93 آریادخت  دختر آریایی، دختر ایرانی

94 آریانا  نامی که جغرافی دانان یونانی به قسمتی از ایران یعنی سرزمین آریایی ها داده بودند.

95 آریاناز  موجب فخر و مباهات قوم آریایی

96 آریانوش  شادکننده و خوشحال کننده آریاییان

97 آریژه  نام شهری در زمان اسکندر

98 آریسا  اریسا، ایرسا، رنگین کمان، همچنین به ریشه بوته سوسن کبود هم آریسا گویند.

99 آریسا  مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است.

100 آریسان  مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است.

101 آریستا  زیبا و خوشکل مانند عروس، مرکب ازآریس به معنای عروس و تا پسوند مشابهت

102 آریستا  دختری که مانند عروس زیباست، در گویش مردم خوانسار آریس همان عروس است.

103 آریشیدا  آرشیدا ، بانوی درخشان آریایی، بانوی آراسته و درخشان ، مرکب از آری مخفف آریایی + شیدبه معنای نور و روشنایی + الف تانیس

104 آرین دخت  دختر آریایی ، دختر ایرانی

105 آزاددخت  دختر آزاده ، نام همسر شاپور اول پادشاه ساسانی

106 آزاده  عاری از صفات ناپسند اخلاقی، رها و وارسته، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام همسر رومی بهرام گور پادشاه ساسانی

107 آزاده خوی  دارای خلق وخوی آزاد،ساده،بی تکلف،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر سرو پادشاه یمن و همسر تور پسر فریدون پادشاه پیشدادی

108 آزرم  شرم وحیا، ملایمت، مهربانی،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر خسروپرویز پادشاه ساسانی

109 آزرم خاتون  آزرم + خاتون، بانوی با حیا

110 آزرمدخت  دختر با حیا اسم اصیل ایرانی

111 آزرمی دخت  دختر پرویزبن هرمزبن انوشیروان معروف به عادله که ۴ ماه زمام حکومت را در اختیار داشت، دختر باحیا

112 آزرمیدخت  آذرم + ی نسبت + دخت، دختر با حیا دختر سنگین و با وجاهت،نام دختر پرویز نوه انوشیروان که ۴ ماه بر ایران فرمانروایی کرد.

113 آزیتا 

114 آسا  زیور مایه زیبایی و آرایش، وقار و ثبات و تمکین و آسودگی

115 آسادخت  دختر زیبا، دختر با وقار، دختر آرام

116 آسمان  فضای بالای سر ما که آبی رنگ به نظر می رسد، نام روز بیست وهفتم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام کوهی در نزدیکی بندر نخیلو در ساحل خلیج فارس

117 آسمان هور  خورشید آسمان، کنایه از فردی که زیباییش نظیر ندارد.

118 آسودا  راحت و آرام، آسوده

119 آسوده  راحت و آرام

120 آشتی  دوستی و پیوند دوباره بعد از رنجش و آزردگی، سازش و صلح

121 آشنا  کسی که می شناسیمش، آن که یا آنچه به ذهن و خاطر می آوریم، آگاه به چیزی یا امری، عاشق، دلداده

122 آصفه  مونث آصف، مشاور خردمند،بانوی مدبر

123 آطوسا  آتوسا،نام دختر کورش کبیر، نام همسر داریوش هخامنشی ، این نام در تورات به عنوان “واستی” آمده است.

124 آفتاب  مرکب از آف (مهر،خور) + تاب (فروغ، نور)، نوری که از خورشید به زمین می تابد،کنایه از زیبایی و خیره کنندهگی

125 آفتاب دخت  دختر آفتاب، دختر خورشید،کنایه از زیبایی و خیره کنندگی

126 آفرین  هنگام تحسین و تشویق به کار می رود، مرحبا، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام

جدید می سازد مانند ماه آفرین، آفرین دخت

127 آفرین دخت  مرکب از آفرین (واژه تحسین) + دخت (دختر)، دختر تحسین برانگیز،دختری که تمام خوبی ها را دارد.

128 آفرین گل  مرکب از آفرین (واژه تحسین) + گل،گل تحسین برانگیز کنایه از دختر بسیار زیبا

129 آفرین ماه  مرکب از آفرین (واژه تحسین) + ماه (قمر)، ماه تحسین برانگیز کنایه از دختری که زیباییش مانند ماه است.

130 آفرین مهر  مرکب از آفرین (واژه تحسین) + مهر (محبت یا خورشید)، کسی که از زیبایی مانند خورشید است یا بسیار با

محبت

131 آفرین ناز  مرکب از آفرین (وازه تحسین) + ناز (کرشمه، غمزه)، دختری که بسیار ناز داردکنایه از دختر زیبا و طناز

132 آفرین نوش  شنونده آفرین،کسی که تحسین همه را بر می انگیزاند

133 آفسانه  افسانه،داستان،خیال،مشهور، کسی که بحدی زیبا ست که خیالی به نظر می آید.

134 آفشید  خورشید، روشنایی آفتاب

135 آگاه دخت  دختر آگاه، دختر مطلع، بانوی باخبر

136 آلا  پروا احتیاط

137 آلاگل  آلا (ترکی) + گل (فارسی) ، گل رنگی، نام بزرگترین تالاب جهان واقع در شمال آق قلا که در این اواخر نابود شده.

138 آلاله  شقایق، گلی به رنگ زرد سفید یا قرمز که انواع گوناگون خودرو و زینتی دارد.

139 آلاوه  آتشدان،شعله آتش،جایی که در آن آتش روشن می کنند.

140 آلوگونه  نام همسر اردشیر اول پادشاه هخامنشی، کسی که سرخی گونه هایش به آلو می ماند،دختر زیبا و به اصطلاح سرخ

و سفید

141 آلیسا  ایرسا، رنگین کمان، به بوته سوسن کبود نیز بدان جهت که دارای گلهای زرد و سفید و کبود است ایرسا گویند.

142 آمتیس  آمیتیس ،نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی که با بختنصر پادشاه بابل ازدواج کرد.

143 آمستریس   نام مادر اردشیر دراز دست پادشاه هخامنشی

144 آمی تیس  دختر هوخشتر پادشاه ماد که پس از صلح بین مادها و مصر به درخواست پدرش به عقد بخت النصر پادشاه مصر

درآمد.در متون تاریخی آمده است که بخت النصر بغهای معلق مصر را برای آمیتیس ساخته است.

145 آمیتیدا   نام دختر آستیاک، همسر کوروش پادشاه هخامنشی

146 آمیتیس نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی

147 آن  سبب علت دلیل، قصد عزم عقیده

148 آناشید  مرکب از کلمه ترکی آنا به معنای مادر و کلمه فارسی شید به معنای خورشید . دختر زیباروی مادر ، مایه دلگرمی و روشنایی زندگی مادر

149 آناهیتا  ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است

150 آناهید  آناهیتا،ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است. اسم فارسی دختر

151 آنوشا  کیش و مذهب، دین و آیین

152 آنیتا  آناهیتا، ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است.

153 آوا  صدایی که به آواز خوانده می شود یا از آلات موسیقی به گوش می رسد.

154 آوادخت  مرکب از آوا (آواز) + دخت (دختر)، دختر آوازه خوان ، بانوی خوش صدا

155 آوادیس  مرکب از آوا (آواز) + دیس (مانند)، کنایه از کسی که دلنشین است یا صدای دلنشینی دارد.

156 آوانوش   شنونده آوا

157 آوشن   آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

158 آون   آونگ، نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته

159 آونگ   نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته

160 آویده   مشتاق، خواهان

161 آویز   گلی زینتی به شکل زنگوله و قرمز رنگ، هر چیز کوچک و قیمتی که به عنوان گردنبند، گوشواره، دستبند می آویزند.

162 آویژه   معشوق، دلبر، خاص، خالص farsi girl names

163 آویسا  پاک و تمیز مانند آب

164 آویشن   گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

165 آویشه   آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی

166 آهار   گلی مرکب با گل برگهای پیوسته به رنگهای سفید، قرمز، نارنجی، صورتی، یا دو رنگ که انواع گوناگون کم پر و پُرپَر دارد.

167 آهنگ   قطعه موسیقی، اراده، قصد

168 آهو   جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار معروف است.

169 آهید   در گویش فارس آهوی صحرایی

170 آی پری   آی (ترکی = ماه) + پری (فارسی) ماه پری

171 آی سا  آیسا، آی (ترکی) + سا (فارسی) زیبا، مانند ماه، دختری که چون ماه زیباست.

172 آی گل   آی (ترکی) + گل ( فارسی) گلی چون ماه

173 آی گین  آی(ترکی) + گین . ماننده ماه، زیبارو، دارنده روی چون ماه ، مرکب از آی به معنای ماه و گین پسوند شباهت

174 آی نشان   آی(ترکی) + نشان ( فارسی) دارای نشان ماه

175 آیتا  مرکب از آی ترکی به معنی ماه و پسوند شباهت فارسی، دختر زیبا رو، مانند ماه، دختری که مانند ماه درخشان و زیباست.

176 آیتن   آی (ترکی) + تن ( فارسی) مهوش، مه پیکر

177 آیسا   آی (ترکی) + سا (فارسی) زیبا، مانند ماه

178 آیسان   آی (ترکی) + سان ( فارسی) زیبا، مانند ماه persian girl names

179 آیگل    آی (ترکی) + درخشان مانند ماه و زیبا مانند گل

180 آیما    آی (ترکی) + گل ماه من، مجازا عزیز من، زیبا رو بانوی زیبا دختر خوش چهره

181 آیناز   آی (ترکی) + ناز (فارسی) موجب فخر و مباهات ماه

182 آیید  شراره، آتش، اخگر، کنایه از شخص پر جنب و جوش

183 آییژ   شراره، شراره آتش

184 آیین  راه و روش، دین و عقیده

نام دانشمندان ایرانی و خارجی

  • از جمله دانشمندان بزرگ یا همه چیزدان (همه‌فن‌حریف یا علامه) (به انگلیسی: Polymath) که بیشتر مربوط به اعصار گذشته هستند عبارتند از:[۱]

 

  • (به ترتیب تاریخ زاده شدن)

 

  • ایمهوتپ
  • فیثاغورس
  • ارخوطس
  • ارسطو
  • ارشمیدس
  • چانگ هنگ
  • ژوگه لیانگ
  • ناگارجونه
  • هیپاتیا
  • آریابهاتا
  • جعفر صادق
  • جابر بن حیان
  • محمد بن موسی خوارزمی
  • جاحظ
  • زریاب
  • ابویوسف کندی
  • عباس بن فرناس
  • ابوزید بلخی
  • محمد زکریای رازی
  • فارابی
  • علی بن حسین مسعودی
  • چاویندارا، فرمانده نظامی، شاعر هندی
  • آویناهاواگاپوترا، شاعر، سخنران، موزیک دان هندی
  • ابن هیثم
  • ابوریحان بیرونی
  • ابن سینا
  • ابن حزم
  • شن کو، دانشمند و علامهٔ چینی
  • خیام
  • ابوحامد محمد غزالی
  • این باجه
  • آچیریا هماچاندرا
  • هیلدگارد
  • ابن طفیل
  • ابن رشد
  • موسی بن میمون
  • بدیع‌الزمان جزری
  • فخر رازی
  • فریدریش دوم، امپراتور مقدس روم
  • خواجه نصیر طوسی
  • آلبرتوس ماگنوس
  • ابن نفیس
  • راجر بیکن
  • قطب‌الدین شیرازی
  • امیرخسرو دهلوی
  • ابن بنای مراکشی
  • لسان الدین خطیب
  • ابن خلدون
  • نیکولاس
  • لئون باتیستا آلبرتی
  • جلال‌الدین سیوطی
  • لئوناردو داوینچی
  • گیرلامو کاردانو
  • تقی الدین شامی
  • متی ریچی
  • اکبرشاه
  • زائو گوناکیو
  • گالیلئو گالیله
  • جاهان شوراک
  • رنه دکارت
  • آتاناسیوس کریچر
  • جوان کارامولا ی لبوکویتز
  • بلز پاسکال
  • رابرت هوک
  • آیزاک نیوتن
  • گوتفرید لایبنیتس
  • بنجامین فرانکلین
  • روده بزوایچ
  • میخائیل لومونسف
  • فریدریش دوم
  • توماس جفرسون
  • ساموئل تیلر کالریج
  • یوهان ولفگانگ گوته
  • توماس یانگ
  • هیراگا جنای
  • هرمان کراسمان
  • هربرت اسپنسر
  • هرمان فون هلمهولتز
  • چاکدیش چندر بوز
  • الکساندر برودین
  • چارلز ساندرس پیرز
  • تقی الدین شامی
  • خوزه ریزال
  • رابیندرانات تاگور
  • ادوارد هلن آلن
  • چارلز بروگرس فری
  • آلبرت شوایتزر
  • اروین شرودینگر
  • فریدریش فون هایک
  • ژان کوکتو
  • ویلیام جیمز سیدیس
  • ولادیمیر ناباکوف
  • آندره مالرو
  • پاول روبرسون
  • جان فون نویمان
  • جاکوب برونسکی
  • هربرت سیمون
  • ژاک فرسکو
  • آیزاک آسیموف
  • بوریس واین
  • دزموند موریس
  • سید محمد نقیب ابن اتس
  • روبرت آنتون ویلسون
  • اومبرتو اکو
  • کریستوفر اکویگبو
  • جاناتان میلر
  • ادوارد سعید
  • جارد دایموند
  • داگلاس هوشتفر
  • هاملت ایساخانیل
  • روان ویلیامز
  • کنث رودگف
  • الوک بهارگوا
  • استیو جابز
  • ناتان مایهرولد
  • کریستوفر لایتفوت
  • استیون هاوکینگ

نام نویسندگان مهاجر

نویسندگان مهاجر یا تبعیدی ویرایش

 

این فهرست شامل نویسندگانی است که به دلایل مختلف در خارج از ایران زندگی می‌کنند. برخی از آنان به میل خود و گروهی به دلایل سیاسی از کشور خارج شده‌اند. به این دسته دوم نویسندگان تبعیدی نیز گفته می‌شود. ضمن این که در سال‌های اخیر تلاش‌ها و نوشته‌های برخی از نویسندگان خارج از کشور باعث شد تا دسته‌بندی تازه‌ای در واژگان تاریخ ادبیات ایران اضافه شود که ادبیات مهاجرت نام دارد.

 

در قید حیات ویرایش

شهریار مندنی پور

مهشید امیرشاهی

رضا براهنی

بیژن بیجاری[نیازمند منبع]

شهرنوش پارسی‌پور

ایرج پزشک زاد

فریدون تنکابنی

نسیم خاکسار

رضا خوش‌بين خوش‌نظر

اسماعیل خوئی

خسرو دوامی[نیازمند منبع]

شهرام رحیمیان

منیرو روانی پور

اکبر سردوزامی[نیازمند منبع]

فرج سرکوهی

قدمعلی سرامی

میرزا آقا عسگری[نیازمند منبع]

علیرضا عطاران

ناصر غیاثی

رضا قاسمی

ساسان قهرمان

منصور کوشان

کامشاد کوشان

بهرام مرادی

مهرنوش مزارعی

عباس معروفی

فرشته مولوی

الهام یعقوبیان

رضا کرمی

نویسندگان کودک و نوجوان

نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان ویرایش

 

مهدی آذر یزدی

آرمان آرین

نادر ابراهیمی

حسین ابراهیمی الوند

احمدرضا احمدی

شهرام اقبال زاده

احمد اکبرپور

جعفر بدیعی

محمدرضا بایرامی

صمد بهرنگی

محمدرضا تقوی فرد

مهدی حجوانی

فرهاد حسن‌زاده

زهرا دری (پاییز)

مصطفی رحماندوست

قدمعلی سرامی

احمد شاملو

افسانه شعبان‌نژاد

یحیی علوی فرد

فریدون عموزاده خلیلی

داود غفارزادگان

امیرحسین فردی

امین فقیری

شکوه قاسم‌نیا

فریبا کلهر

محمود کیانوش

سیامک گلشیری

توران میرهادی

محمدهادی محمدی

هوشنگ مرادی کرمانی

سید سعید هاشمی

اسماعیل همتی

محسن هجری

رضی هیرمندی

عباس یمینی‌شریف

 

قرن چهاردهم.  خورشیدی

قرن چهاردهم خورشیدی ویرایش

 

به ترتیب الفبایی:

 

فرخنده آقایی

جلال آل احمد

احمد اکبرپور

رضا امیرخانی

ناتاشا امیری

مهشید امیرشاهی

نادر ابراهیمی

محمدرحیم اخوت

محمد ایوبی

پیمان اسماعیلی

علی محمد افغانی

صدرالدین الهی

ر. اعتمادی

کورش اسدی

اصغر الهی

رضا براهنی

شمیم بهار

محمد بهارلو

میهن بهرامی

احمد بیگدلی

محمد حسين پاپلي يزدي

محمدرضا پورجعفری

ایرج پزشک زاد

رسول پرویزی

شهرنوش پارسی‌پور

شهلا پروین روح

زویا پیرزاد

ناصر تقوایی

فرشته توانگر

محمدرضا تقوی فرد

نسرین ثامنی[۱]

محمد حجازی

محمدجواد حجتی کرمانی

علی حجتی کرمانی

فتانه حاج سیدجوادی

فرخنده حاجی زاده

رضا خوش‌بين خوش‌نظر[۱] [۲]

صادق چوبک

امیرحسن چهلتن

علی چنگیزی

ابوتراب خسروی

زهرا دری

حامد داراب

محمود دولت‌آبادی

سیمین دانشور

علی اشرف درویشیان

دهخدا

صدرا ذوالریاستین

مهدی ربی

مجتبی رحماندوست

فهیمه رحیمی

منیرو روانی پور

عبدالحسین زرینکوب

قدمعلی سرامی

سبکتکین سالور

حسین سناپور

غلامحسین ساعدی

فرشته ساری

علی‌اکبر سعیدی سیرجانی

سپیده شاملو

محمدحسن شهسواری

منصوره شریف‌زاده

علی شریعتی

سید مهدی شجاعی

محمد شریفی نعمت‌آباد

بهرام صادقی

عبدالحسین صنعتی زاده

محمدرضا صفدری

عمران صلاحی

پرینوش صنیعی

محمد طلوعی

ناهید طباطبایی

بزرگ علوی

یوسف علیخانی

محمدعلی علومی

محمود عنبرانی

علی اکبر عبدالرشیدی

غزاله علیزاده

امیر عشیری

عدنان غریفی

احمد غلامی

امین فقیری

اسماعیل فصیح

جواد فاضل

امیرحسین فردی

پرویز قاضی سعید

احمد کسروی

فرزانه کرم پور

صادق کرمیار

منصور کوشان

کامشاد کوشان

قاسم کشکولی

سیامک گلشیری

هوشنگ گلشیری

محمود گلابدره یی

ابراهیم گلستان

احمد محمود

تقی مدرسی

جعفر مدرس صادقی

حسین مرتضاییان آبکنار

جمال میرصادقی

جواد مجابی

حسین مسرور

مصطفی مستور

حسینقلی مستعان

مرتضی مشفق کاظمی

عباس معروفی

ذبیح‌الله منصوری

علی مؤذنی

شهریار مندنی‌پور

م. مؤدب پور

محمد محمدعلی

منوچهر مطیعی

حسن محمودی

حسین مرتضائیان آبکنار

شیوا مقانلو

مهسا محبعلی

محسن مام قادری

بیژن نجدی

عرفان نظرآهاری

صادق هدایت

پیمان هوشمندزاده

منصور یاقوتی

یعقوب یادعلی

مهدی یزدانی خرم

 

نام نویسندگان  قرن سیزدهم خورشیدی

قرن سیزدهم خورشیدی ویرایش

 

میرزا حبیب اصفهانی

محمدعلی جمالزاده

محمد حجازی

علی‌اکبر دهخدا

حاج ایاز خان قشقایی

مشفق کاظمی

زین‌العابدین مراغه‌ای

محمد مسعود

حسن مقدم

 

 

لیست شاعران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

ا

 

اسدی طوسی

شیخ‌الرئیس افسر

اهلی شیرازی

ایرج میرزا

پروین اعتصامی

احمدرضا احمدی

ابو علی سینا

ابوتراب مظهری

آزاد حبشی

ازرقی هروی

ابوسعید ابوالخیر

ادیب‌الممالک فراهانی

ابوالقاسم فردوسی

انوری

اوحدی مراغه‌ای

پروین اعتصامی

غلامرضاابراهیمی

ب

 

بابا فغانی شیرازی

باباطاهر

ابوالموید بلخی

ابو شکور بلخی

محمدتقی بهار

یدالله بهزاد

آذر بیگدلی

حبیب الله برنگی

بیدل کرمانشاهی

رضا براهنی

منصور بنی مجیدی

 

 

پ

 

ت

 

تمکین کرمانشاهی

ج

 

جامی

عبدالواسع جبلی

مریم جعفری آذرمانی

حافظ

حنظله بادغیسی

حیدر یغما

 

 

خ

 

خاقانی

خیام

خاوری کاشانی

خواجوی کرمانی

ح

 

حافظ

محمد حقوقی

حزین لاهیجی

د

 

وحید دستگردی

بیدل دهلوی

امیرخسرو دهلوی

دقیقی طوسی

دهخدا

دیجور همدانی

ر

 

بندار رازی

رودکی سمرقندی

رهی معیری

یداله رویایی

رزا جمالی

رضوانی فصیح الزمان شیرازی

ز

 

محمد زهری

کورش زارعی بهجانی

 

 

س

 

سعدی

سلمان ساوجی

محمد سليمي

سنایی غزنوی

سهراب سپهری

مسعود سعد سلمان

محمدعلی سپانلو

سیف فرغانی

رفعت سمنانی

سراج قمری

ش

 

احمد شاملو

اسماعیل شاهرودی

شهید بلخی

محمدرضا شفیعی کدکنی

شوریده شیرازی

شهریار

شمس لنگرودی

شیخ محمودشبستری

شهریار

شیخ بهائی

ص

 

صائب تبریزی

ادیب صابر

ابوالحسن خان صبا

سید علی صالحی

طاهره صفّارزاده

محمدعلی صالحی طالقانی

ط

 

طاهره زرین تاج

طاهره صفارزاده

طالب آملی

ظ

 

ظهوری ترشیزی

ظهیر فاریابی

ع

 

عارف قزوینی

عرفی شیرازی

عسجدی

میرزاده عشقی

یحیی علوی فرد

عطار نیشابوری

عماره مروزی

عمعق بخاری

عنصری

عبید زاکانی

عطار

فخرالدین عراقی

غ

 

ف

 

فردوسی

فروغ فرخزاد

فرخی یزدی

فرخی

فروغی بسطامی

ابن یمین فریومدی

فیروز مشرقی

فرخی سیستانی

ق

 

قاآنی شیرازی

قطران تبریزی

 

 

ک

 

خواجوی کرمانی

کسائی مروزی

کلیم کاشانی

کاشف

بیژن کلکی

کمال داودی

گ

 

فریدون گرایلی

ابو سلیک گرگانی

ابوالعلاء گنجه‌ای

ل

 

لطفعلی بیک

م

 

سروش محبوب یگانه

محتشم کاشانی

محمد بن وصیف

محمودخان ملک‌الشعرا

معزی

منجیک ترمذی

منطقی رازی

منوچهر آتشی

منوچهری دامغانی

مولوی

مهدی اخوان ثالث

جواد مجابی

سید علی موسوی گرمارودی

ملک الشعرا بهار

مفتون همدانی

کریم مولاوردیخانی (مولا - سیفی)

فريدون مشيري

ن

 

نادر نادرپور

نازنين نظام شهيدي

ناصرپيرزاد

ناما جعفري

نسيم خاكسار

ناصرخسرو

نامی سبزواری

نظامی گنجوی

نیما یوشیج

ه

 

هاتف اصفهانی

هلالی جغتائی

همام تبریزی

هوشنگ ابتهاج

و

 

وحشی بافقی

وصال شیرازی

 

 

ی

 

رشیدیاسمی

یغمای جندقی

کیکاووس یاکیده

دبیرستانی هاااا!!

بررسی بهترین کتاب های کمک اموزشی سوم دبیرستان «تجربی و ریاضی»

[تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] به همه

با توجه به شروع دوباره مدارس و اینکه بیشترمون میریم به سوم دبیرستان داشتن این تاپیک که به بررسی بهترین [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] های کمک درسی می پردازه لازم دونستم.

 

توجه : این تاپیک هم برای رشته تجربی هست هم ریاضی.

 

بزودی لیست [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] های هر دو رشته برای پایه سوم رو میزارم و بررسی شروع میشه تا به نتیجه مطلوب برسیم.

 

 

درس ها :

 

1.کتاب حسابان : آموزش نشر الگو + گاج سبز

 

2.کتاب جبر و احتمال: گاج پرسمان

 

3.کتاب هندسه 2 : میکر گاج

 

4.کتاب [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] 3 : 1.مبتکران 2.خیلی سبز

 

5.کتاب [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] 3 : فیزیک پایه گاج 2.خیلی سبز 3.نشر الگو

 

6.کتاب [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] 3:گاج سبز

 

7.کتاب [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] انگلیسی3:گاج سبز

 

8.کتاب [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] فارسی 3 : گاج محوری

 

9.کتاب [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] فارسی 3 : گاج سبز + خیلی سبز

 

10.کتاب [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] 3 : گاج

 

11.کتاب [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] شناسی 2 :

 

12.کتاب زمین شناسی:

 

13.کتاب ریاضیات تجربی :

 

14.کتاب آمار و مدل سازی : گاج میکرو

 

کامل میشود.

 

 

 

لطفا صفحات تاپیک رو تا اخر مطالعه کنید تا [تنها کاربران عضو قادر به دیدن لینک ها هستند. ] های معرفی شده توسط دوستان رو ببینید.